ده آزمايش كه جهان را متحول كرد
رابرت ماتيوز
ترجمه: ع فخرياسرى
1 - هاينريش هرتز و كشف امواج راديويى
تاريخ: 1888
در سال 1888 يك جرقه سوسوزن در محيط تاريك آزمايشگاهى در آلمان نويدبخش شروع يك انقلاب فنى با ابعادى بى سابقه شد. هاينريش هرتز فيزيكدان 31 ساله در انستيتو فنى كالسروهه يك مدار الكتريكى به وجود آورده بود كه در گوشه آزمايشگاهش جرقه زد و او جرقه ديگرى را در گوشه ديگر اتاق درست روبه روى آن مشاهده كرد. هرتز وجود امواج نامريى انرژى الكترومغناطيس را نشان داد كه قادرند به سرعت نور حتى در فضاى خالى حركت كند. وجود اين امواج را فيزيكدان اسكاتلندى جيمز كلارك ماكسولى 15 سال پيش از آن پيش بينى كرده بود و از آن زمان تا به امروز به صورت اساس و پايه شبكه جهانى راديو، تلويزيون و مخابرات دور درآمده است.
2 - استانلى ميلگرام و اطاعت از قدرت
تاريخ: 1961
در ژوئن 1961 يك آگهى در روزنامه اى در ايالت كنكتيكات از خوانندگان دعوت به شركت در يك مطالعه علمى درباره حافظه كرد. آگهى را يك پروفسور 27 ساله روانشناس در دانشگاه ييل به نام استانل ميلگرام داده بود، ولى آزمايش مورد نظر واقعاً آن طور كه در بادى امر به نظر مى رسيد نبود. به كسانى كه در اين تجربه شركت داشتند گفته شده بود كه موضوع مورد نظر تاثير تنبيه بر روى يادگيرى است و آ نها را به اتاقى هدايت مى كردند كه مردى را در آنجا با سيم هاى داراى الكترود بسته بودند و گفته مى شد مى توانستند شوك هاى دردناكى به او بدهند. سپس به شركت كنندگان گفته مى شد كه فهرستى از واژه هايى كه با تداعى به دنبال يكديگر مى آمدند به صداى بلند بخوانند و هنگامى كه شاگرد مورد نظر در بازگويى آن واژه ها دچار اشتباه مى شد با هر اشتباه يك شوك الكتريكى به وى وارد كنند. اين كار به كمك كنسولى با كليد هاى مختلف از 15 تا 450 ولت صورت مى گرفت. شركت كنندگان كه با ديوارى از شاگرد جدا شده بودند مى توانستند فرياد هاى ناشى از درد او را در پى هر بار وارد شدن شوك الكتريكى به دنبال اشتباه بشنوند. با بدتر شدن وضع و زجر كشيدن شاگرد مورد نظر بسيارى از شركت كنندگان معترض شدند ولى دانشمند مسئول در پاسخ تنها مى گفت كه آزمايش بايد ادامه يابد و 65 درصد آنها هم به اين كار ادامه دادند. با بالا رفتن ميزان ولتاژ شوك هاى الكتريكى كم كم ضجه ها و فرياد ها تبديل به سكوتى شوم شدند.
تنها پس از آن كه آزمايش به پايان رسيد، حقيقت به شركت كنندگان گفته شد: اين شاگرد اصلاً يك هنرپيشه بوده و درد و رنجى در كار نبوده است. ميلگرام نشان داد كه مى توان مردم عادى را اگر تصور كنند كه مى توانند از مسئوليت شانه خالى كنند و آن را به مقامات واگذارند، به زجر دادن افراد غريبه تا حد مرگ تشويق و قانع كرد. در دهه 1960 تجربه ميلگرام آب خنكى بود بر خشم ناشى از اعمال نازى ها. همان طور كه رسوايى اخير در مورد نحوه رفتار با زندانيان عراقى نشان داد، تجربه ميلگرام هنوز هم اهميت خود را از دست نداده است.
3 - انريكو فرمى و نخستين واكنش زنجيره اى هسته
تاريخ: 1942
فكر خارج ساختن انرژى مفيد از اتم ها را برخى از برجسته ترين دانشمندان جهان از جمله اينشتين بسيار دور از دسترس مى پنداشتند تا آنكه از تجربه اى كه مخفيانه در حياط خلوتى در دانشگاه شيكاگو صورت گرفته بود خبر دار شد؟ در يك روز سرد ماه دسامبر 1942 فيزيكدان ايتاليايى و برنده جايزه نوبل انريكو فرمى كار ساخت نخستين رآكتور اتمى جهان را كه تقريباً شكل كروى داشت به اتمام رساند. اين رآكتور شامل چندين تن گرانيت و اورانيوم راديواكتيو به همراه ميله هاى مركزى از جنس كارميوم بود. اينها طورى طراحى شده بودند كه مى توانستند نوترون هاى خارج شده توسط اتم هاى اورانيوم را كه هر يك قادرند اتم هاى اورانيوم بيشترى را بشكافند، جمع آورى كنند و بدين ترتيب زنجيره اى از واكنش ها را موجب شوند كه بالقوه قابليت انفجارى دارند. هنگامى كه فرمى دستور داد ميله هاى كنترل به آرامى خارج شوند تا نوترون ها آنقدر زياد شوند كه بتوانند واكنش زنجيره اى را تداوم بخشند، رآكتور عظيم شروع به توليد نيرو كرد. فرمى گذاشت به مدت چهار و نيم دقيقه اين جريان ادامه يابد. نيروى توليد شده به زور بيشتر از نيم وات مى شد، ولى بدين ترتيب ثابت شد كه واكنش زنجيره اى واقعى است و مى توان آن را كنترل كرد. نيروى هسته اى هديه اى بود كه او به دنيا داد.
4 - تاييد نظريه جاذبه اينشتين توسط ادينگتون
تاريخ: 1919
آلبرت اينشتين صبح روز هفتم نوامبر 1919 از خواب بيدار شد و يك باره كشف كرد كه به عنوان درخشا ن ترين دانشمند جهان مورد تحسين همگان است. رسانه هاى جهانى نتايج تجربه اى را منتشر كرده كه برترى نظريه جاذبه وى تحت عنوان «نسبيت عام» را بر قانون جاذبه نيوتن با چند صد سال سابقه نشان مى داد. بر طبق «نسبيت عام» جاذبه حاصل منحنى شدن مكان و زمان است كه موجب خم برداشتن مسير اشعه نورى مى شود كه از نزديكى هرجرمى عبور مى كند. آرتور ادينگتون اختر- فيزيكدان از دانشگاه كمبريج بر آن شد كه با اندازه گيرى از كسوفى كه در تاريخ مه 1919 اتفاق افتاد از ستارگان قابل رويت در نزديكى خورشيد اين نظريه را ثابت كند. نظريه اينشتين اثر خم كننده اى در برابر آنچه كه از نظريه نيوتن انتظار مى رفت را پيش بينى مى كرد ولى اين هنوز بسيار ناچيز بود. يعنى معادل ضخامت يك تار مو كه در فاصله 14 مترى ما قرار دارد! ادينگتون پس از ماه ها تحليل تصاوير برداشته شده از كسوف اعلام كرد كه جابه جايى بسيار ناچيزى كه در محل ستارگان مشهود است نشان مى دهد كه نظريه اينشتين بر نظريه نيوتن پيروز شده است. برخى تاريخ نگاران در آن زمان و بعد ها گفتند كه گويا نتايج ادينگتون آن گونه اى كه ادعا مى كرد روشن و صريح نبودند و اين در حالى است كه ادينگتون هيچ گاه تحسين خويش از اينشتين و نظريه اش را مخفى نمى كرد. اندازه گيرى هاى بسيار دقيق تر از آن زمان تاكنون بار ها صحت پيش بينى اينشتين را تاييد كرده اند.
5 - آزمايش مايكلسون - مورلى
تاريخ: 1887
اگر در جاده اى با سرعت 70 كيلومتر در ساعت در حركت هستيد و اتومبيل ديگرى نيز با سرعت 70 كيلومتر در ساعت به سمت شما مى آيد سرعت نسبى دو اتومبيل چقدر است؟ پاسخ آسان است، اين طور نيست؟ 140 كيلومتر عقل سليم هم اين را مى فهمد. با اين وجود در سال 1887 آلبرت مايكلسون و ادوارد مورلى نشان دادند كه «عقل سليم» را با شعاع نورى كارى نيست .آنها در پى يافتن «اتر» بودند، ماده اى كه گفته مى شد عالم پر از آن است و تنها به خاطر آن است كه نور مى تواند در خلا حركت كند. آنها نتوانستند هيچ اثرى از «اتر» بيابند ولى كشف كردند كه نور صرف نظر از آن كه بيننده نسبت به آن چگونه حركت مى كند همواره سرعت يكسانى دارد. اين نتيجه گيرى برخى از دانشمندان را بر آن داشت كه مطرح كنند تقصير به گردن ابزار مورد استفاده از آزمايش است و ساختمان اتمى آن با حركت زمين در فضا دستخوش تغيير مى شود. يك كارمند جوان اداره ثبت اختراعات در سوئيس به نام اينشتين تصور مى كرد كه پاسخ اين سئوال را مى دانست. او چنين استدلال مى كرد كه سرعت نور از جمله سرعت هاى معمولى نيست، بلكه يك ثابت جهانى و براى تمام بينندگان يكسان است. اين فكر او را به سمت نظر نسبيت خاص راهنمايى كرد كه شامل حال همه چيز از الكترونيك تا mc2 = E مى شد.
6 - دالى گوسفند زاده شده از كلون
تاريخ: 1997
در فوريه 1997 تصوير يك گوسفند بر صفحات نخست روزنامه ها در سرتاسر جهان ظاهر گرديد. اين گوسفند كه نامش دالى بود نخست كلون حيوان بالغ ديگرى بود: رونوشت ژنتيكى كاملى از DNA خارج شده از يكى از سلول هاى يك گوسفند ماده. چند ماه بعد همين تيم دانشمندان از موسسه روسلين در اسكاتلند دو بره ديگر زاده شده از كلون به نام هاى مولى و پولى را معرفى كردند كه DNA آنها به وسيله مهندسى ژنتيك از يك انسان منتقل شده بود و لذا شير آنها حاوى نوعى ماده لخته كننده خون بود كه در درمان هموفيلى كاربرد داشت. اين نخستين تجربيات همچون گام هاى بزرگى به سمت «داروسازى» به معناى توليد انبوه تركيبات دارويى سودمند براى انسان توسط حيواناتى كه به همين منظور «كلون» شده اند مورد تحسين و تمجيد قرار گرفتند. ليكن بعد ها معلوم شد كه دالى تنها مورد موفق از ميان 300 مورد تلاشى بود كه در انستيتو روسلين براى «كلون» كردن جنين حيوانات صورت گرفت. دالى در سال 2003 در حالى كه تنها نيمى از عمر طبيعى اش را پشت سر گذاشته بوده درگذشت، در حالى كه به دنبال خودنگرانى عميقى درباره استفاده از تكنيك «كلون» براى خلق همه چيز از موش آزمايشگاهى تا انسان هاى «كامل» بر جاى گذاشت. اين نگرانى ها پايايى تجارى آن را نيز زير سئوال برد.
7 - اوسوالد آورى و DNA
تاريخ: 1944
زيست شناسان فرانك كريك و جيمز وات معمولاً به عنوان كسانى كه راز حيات در شكل DNA موجود در سلول هاى زنده را كشف كردند شناخته مى شوند ليكن «سرنخ اساسى و مهمى كه آنها را متوجه اهميت DNA ساخت نتيجه آزمايشاتى بود كه اوسوالد آورى و همكارانش در دانشگاه راكفلر در نيويورك انجام داده بودند. سال ها دانشمند DNA را به اين دليل كه بيش از اندازه براى توضيح تنوع خيره كننده جهان ساده است رد مى كردند و در عوض بر اين گمان بودند كه اين پروتئين ها هستند كه اطلاعات ژنتيكى را منتقل مى كنند. ليكن آورى و همكارانش نشان دادند كه همه در اشتباه بودند. در سال 1944 پس از سال ها آزمايشات توان فرسا بر روى باكترى ها نشان دادند كه انتقال DNA از يك ميكروب به ديگر موجب مى شود كه صفاتش نيز منتقل شود. خيلى ها با اين شواهد به شدت مخالفت كردند ولى كريك و واتسون بر آن شدند كه اين رشته حياتى را دنبال مى كنند كه حاصل آن جايزه نوبلى بود كه نصيب اين دو گرديد. جالب است كه بدانيم تنها نتيجه مخالفت منتقدين محروم شدن آورى از جايزه نوبل بود!
8 - جورج مندل و وجود ژن ها
تاريخ: 1857
نظريه داروين درباره تكامل در درك ما از زندگى بر روى زمين تحولى به وجود آورد. ليكن اين فكر كه چگونه صفات در ميان نسل ها انتقال مى يابد همواره فكر داروين را مشغول مى داشت. در سال 1857 يك كشيش و راهب اتريشى به نام جورج مندل پاسخ اين پرسش را يافت. او با آزمايشات دقيقى بر روى گياهان نشان داد كه هر دو والد گياه به يكسان صفاتى را به فرزند خويش منتقل مى كنند و همين قانون بسيار ساده است كه تنوع گسترده اى از تركيبات بين صفات را موجب شده است. از اين مهم تر او كشف كرده كه صفات با يكديگر تركيب نمى شوند بلكه متمايز از يكديگر باقى مى مانند. گياهان بلند و كوتاه همواره گياهانى را به وجود مى آورند كه همواره در يكى از اين مقوله قرار مى گيرند و نه بين آن دو. اين نشان داد كه صفات مذكور به صورت دستجات مشخص و مجزايى به ارث مى رسند كه بعدها آنها را ژن خواندند ليكن جالب اينجاست كه اهميت يافته هاى مندل تا اوايل سده بيستم ناشناخته باقى ماند.
9 - ادوارد جنر و واكسيناسيون
تاريخ: 1796
در سال 1980 «سازمان جهانى بهداشت» بيانيه شگفتى آورى را منتشر ساخت. آبله بيمارى ويروسى كه زمانى سالانه يك ميليون تن را به هلاكت مى رساند از كره زمين محو شده بود. نخستين پيروزى كامل و تمام عيار بر يك بيمارى همه گير نتيجه مستقيم شايد مهم ترين آزمايشى بود كه تاكنون صورت گرفته است. اين آزمايش دويست سال قبل توسط پزشكى اهل گلوكستر شاير صورت گرفت. قرن ها بود كه پزشكان در آسيا متوجه شده بودندكسانى كه در معرض بيمارى آبله بودند، گاه مى توانستند در برابر آن محافظت شوند. در اوايل سده هجدهم اين فكر توسط بانو مرى ورتلى مونتاگو، همسر ديپلماتى در تركيه به انگلستان آورده شد. وى طرفدار «آبله اى» كردن عمدى مردم با استفاده از مقدار بسيار كمى از بافت آلوده بود. اگرچه اين شيوه تا اندازه اى موثر بود ولى هنوز از هر هشت نفر كه مبادرت به اين كار مى كردند يكى به خاطر ابتلا به آبله كشته مى شد. جنر در فكر آن بود كه ببيند مى توان مردم را با قرار گرفتن در معرض آبله گاوى كه بيمارى ظاهراً مرتبط با آبله انسانى و بى ضرر است در برابر بيمارى آبله انسانى محافظت نمود. در 14 مه 1796 جنر مواد آلوده به آبله گاوى را وارد بريدگى روى بازوى كودك هشت ساله اى به نام جيمز پيپس نمود. پس ازگذشت ده روز پيپس دچار تب خفيف و سپس تاول هاى چركى شبيه آبله گرديد. سپس در اول جولاى جنر كودك را «آبله اى » نمود كه حاصل آن بود كه به هيچ وجه دچار بيمارى و عوارض آن نشد.
ظرف چند سال «واكسيناسيون» (كه در لاتين از لغتى به معناى گاو گرفته شده) در انگلستان و خارج از آن كاملاً رواج يافت. اين كه دقيقاً واكسيناسيون چه مى كند تا زمان پى بردن به سيستم ايمنى ناشناخته باقى ماند. امروز مى دانيم كه سلول هاى اين سيستم توسط واكسن آموزش مى بينند تا بتوانند هرچه سريع تر مهاجمين را پيدا كنند. جنر خود بر اين باور بود كه اين موضوع به هر حال به تعامل بين بدن و آنچه كه او «ويروس» آبله گاوى مى خواند مربوط مى شد. در واقع واژه ويروس كه امروز هم به كار مى بريم توسط ادوارد جنر ابداع گرديد.
10 - پاستور و ميكروب
تاريخ: 1860
در سال 1860 شيميدان برجسته فرانسوى لويى پاستور مبادرت به انجام آزمايشى با استفاده از لوله هايى با اشكال عجيب و غريب نمود كه نه تنها تصورات قرون وسطايى در مورد حيات را كنار زد بلكه علت حقيقى بيمارى ها را نيز آشكار ساخت. قرن ها تصور مى كردند كه حيات خود به خود از ماده مرده مثل گوشت در حال فساد به وجود مى آيد. پاستور اين تصور را خيالى بيش نمى دانست در عوض بر اين باور بود كه آنچه كه ما مى بينيم در واقع آثار ناشى از ميكروب هاى غيرقابل ديدن يا به اصطلاح ژرم در هواست.
او براى اثبات اين نظر خويش لوله هاى آزمايش را پر از شيره گوشت پخته و جوشيده شده كرد كه هريك تنها از طريق لوله اى به شكل S با هواى بيرون رابطه داشت. برطبق نظريه ايجاد خود به خودى حيات اين اتفاق بايد پس از مدت كوتاهى به شكلى معجزه آسا رخ دهد. ولى پس از ماه ها انتظار چنين اتفاقى رخ نداد. اين براى پاستور كاملاً معنى دار بود. جوشاندن موجب كشته شدن هر ژرمى كه در شيره گوشت وجود داشت شد و ژرم هاى جديد نيز به دليل دهانه هاى لوله اى S مانند نتوانستند خود را به آنجا برسانند.
طرفداران ايجاد خود به خودى حيات كوشيدند با اين ادعا كه جوشاندن به هر صورت و به هر نحوى آن «نيروى حياتى» اسرارآميز موجب بروز حيات را از ميان برده موضوع را پاسخ دهند ليكن پاستور جلوتر از آنها بود. او بعضى از دهانه هاى شيشه اى S شكل را شكست و منتظر ماند. بر طبق نظريه ايجاد خود به خودى حيات هيچ اتفاقى نبايد مى افتاد چون نيروى حيات مرده بود. ولى شيره گوشت به تدريج كدر شد چه ديگر مانعى بر سر راه ميكروب ها براى رسيدن به محتويات درون لوله هاى آزمايش نبود. پاستور ثابت كرد كه نيروى حيات در واقع افسانه اى بيش نيست. از سوى ديگر آزمايش وى مبين قدرت ميكروب هاى غيرقابل ديدن نيز بود. او بلافاصله از اين كشف خويش در عمل استفاده كرد و با اين كار صنعت ابريشم فرانسه با ابداع آزمونى براى يافتن كرم هاى ابريشم آلوده به اين ژرم ها سود بسيار برد.
منبع :www.sharghnewspaper.com
|
|
||
|
درس اول: تايپ كردن، نوار ابزار Formatting، نوار ابزار Picture تايپ كردن : تايپ كردن در برنامه فرانت پيج دقيقاً مانند تايپ كردن در برنامه (ورد) است و به راحتي مي توانيد اين كار را انجام دهيد براي تغير اندازه و يا فونت نوشته ها از نوار ابزار formatting گزينه مربوط به font و يا size را انتخاب كنيد وبراي تغير رنگ نوشته از گزينه format فونت (font) را انتخاب كنيد.
منوی تنظيمات فونت
همانطور كه مشاهده كرديد در اين قسمت ميتوانيد رنگ نوشته ها را تغيير دهيد (بقيه گزينه ها در نوار ابزار formatting وجود دارد و به راحتي مي توانيد از آن استفاده كنيد). نوار ابزار formatting :
قرار دادن عكس در صفحه: براي انجام اين كار كافي است تا از نوار ابزار standard گزينه insert picture را انتخاب كنيد.
اگر نوار ابزار standard را در صفحه خود نداريد به طريق زير آن را در صفحه قرار دهيد: view > toolbar > standard
نوار ابزار picture : در نوار ابزار picture انتحابهاي زير وجود دارد: الف) insert picture :همان كار insert picture را در نوار ابزار استاندارد انجام مي دهد. ب) text: براي نوستن بر روي عكس ها به كار مي رود. پ) position:براي تغير مكان عكس به طور دلخواه به كار مي رود.
در اين منو كه با دو بار كليك كردن روي عكس باز مي شود مي توانيد مكان عكس را در صفحه مشخص كنيد زيرا در بعضي موارد جاي عكس آن چيزي نيست كه شما در صفحه normal مشاهده مي كنيد.
يادآوری: در پايين صفحه سمت چپ شما سه انتحاب مي بينيد كه در شكل بالا آمده است normal در واقع همان صفحه ويرايش شما است HTML فرمان هاي HTML صفحه در دست ساخت شما را نشان مي دهد و preview صفحه شما را در شمايل واقعي كه در browser مشاهده مي شود نمايش مي دهد. براي تغيرات اساسي تر مي توانيد از منوي Alignment مكانهاي مختلف ديگري را انتخاب كنيد. با گزينه هاي بعدي تا گزينه crop مشكلي نخواهيد داشت ت) crop:هر گاه بخواهيد دور يك عكس را بر داشته و فقط قسمتي از خود عكس باقي بماند از crop استفاده ميكنيم.
براي انجام اين كار كافي است crop را از منوي picture انتخاب كنيد در اين صورت مانند عكس بالا كادري بر روي عكس به وجود مي آيد كه مي توانيد اندازه آن را تغيير دهيد با استفاده از اين كادر قسمتي از عكس را كه مي خواهيد انتخاب كرده و سپس دوباره بر روي crop كليك كنيد در اين صورت قسمتي از عكس كه در كادر بوده است باقي مانده و ما بقي پاك خواهد شد. ث) set transparent color:براي ايجاد هماهنگي بين پيش زمينه عكس و پس زمينه صفحه به كار مي رود. ج) color : در حالت كلي در اين قسمت دو انخاب wash out و grayscale فعال است كه اولي عكس را مقداري روشن ميكند و دومي عكس را سياه و سفيد ميكند. چ) bevel: در اين قسمت مي توانيد دور عكس يك كادر قرار دهيد كه البته كادر مربوط رنگ نيست بلكه خود عكس ميباشد. ح) Resample: اگر اندازه عكس را نسبت به حالت اصلي كم و يا زياد كنيد و كيفيت عكس كاهش پيدا كند اين انتخاب كيفيت آن را به عكس اوليه نزديك مي كند. گزينه هاي بعدي مربوط به link كردن (پيوند دادن) قسمت هاي مختلف عكس به صفحات ديگر است كه در درس هاي آينده توضيح خواهم داد و فعلا گزينه آخر يعني Restore را توضيح مي دهم. خ) restore: عكس را از هر لحاظ اندازه، تاريكي و روشني و ... به عكس اوليه تبديل مي كند (با Undo متفاوت است). |
دزد و مرد شوخ(بر اساس داستان هاي عاميانه، از كتاب 365 قصه براي بچه هاي خوب):
دزدي در شبي تاريك از كوچه اي مي گذشت.كم كم به ته كوچه رسيد. جلو ديوار خانه اي ايستاد و به دور و برش نگاهي انداخت ، هيچ كس را نديد. سپس با چابكي از ديوار بالا رفت و چند لحظه بر سر ديوار نشست و توي خانه را نگاه كرد.حياط خانه خلوت و تاريك بود . دزد خوشحال شد و توي حياط پريد.كمي اطراف حياط گشت اما چيزي براي دزديدن نديد، بعد از پله ها بالا رفت و وارد اتاق شد.لحظه اي ايستاد تا چشمانش به تاريكي عادت كرد ، ناگهان مردي را ديد كه در كنار اتاق خوابيده بود.
دزد نگاهي به گوشه و كنار اتاق انداخت . مي خواست هر طور شده چيزي براي دزديدن پيدا كند.اما هر چه نگاه كرد چيزي نديد. ديگر داشت نا اميد مي شد كه صاحب خانه توي رختخوابش غلتي زد و با صداي خواب آلود گفت:
اي دزد بد بخت، من در روز روشن در خانه چيزي پيدا نمي كنم حالا تو در شب تاريك مي خواهي چيزي پيدا كني؟!
دو درويش (بر اساس داستاني از قابوس نامه):
دو درويش با هم سفر مي كردند.يكي لاغر بود و فقط هر روز يك بار غذا مي خورد و ديگري اندامي قوي داشت و با خوردن روزي سه بار غذا هم سير نمي شد.
آن ها به شهري رسيدند، ماموران شهر كه در جستجوي دو جاسوس مي گشتند آن دو را به اشتباه به جاي جاسوس گرفتند و به زندان انداختند و در را به روي آن ها بستند و به آن ها آب و غذا هم ندادند.
دو هفته گذشت و جاسوس هاي واقعي به دام افتادند و بي گناهي آن دو درويش معلوم شد.ماموران بي درنگ به زندان رفتند و در را گشودند. درويش لاغر و ناتوان زنده مانده و آن درويش قوي پرخور مرده بود.
ماموران خيلي تعجب كردند.آن ها نمي فهميدند چرا درويش لاغر و ناتوان زنده مانده و آن درويش قوي مرده است.
مرد دانايي به آن ها گفت: اگر غير از اين بود بايد تعجب مي كرديد!درويش قوي و پرخور نتوانست دو هفته گرسنگي را تحمل كند و مرد،اما درويش لاغر و كم خور به نخوردن عادت داشت و توانست زنده بماند.
دوست زمان تنهايي (براساس حكايتي از كتاب جوامع الحكايات):
ابوعلي سينا فيلسوف و پزشك بزرگ ايراني روزي در خانه اش نشسته بود و يكي از كتاب هاي افلاطون دانشمند يوناني باستان را با لذت مي خواند . او چند سال به دنبال اين كتاب گشته بود و سر انجام آن را به دست آورده بود و شتاب داشت هر چه زودتر همه آن را بخواند.هر قدر كتاب را بيشتر مي خواند لذت بيشتري مي برد و كنجكاويش براي خواندن بخش هاي بعدي آن بيشتر مي شد.
در همين موقع ناگهان در خانه باز شد و يكي از همسايگان قدم در خانه گذاشت و با ديدن ابوعلي سينا كه در حال مطالعه بود پرسيد:همسايه عزيز،چرا تنها نشسته اي؟!
ابوعلي سينا كه رشته افكارش پاره شده بود و از ورود ناگهاني همسايه احساس ناراحتي مي كرد آهي كشيد و پاسخ داد: تا اين لحظه تنها نبودم و با دوست خوبي مانند اين كتاب نشسته بودم، اما حالا كه تو پيش من آمدي كتاب رفت و تنها شدم!
دزد و خورجينش (بر اساس داستانهاي عاميانه):
دزدي نيمه شب به خانه اي رفت.صاحب خانه در گوشه ي اتاق خوابيده بود.دزدخورجيني راكه با خود داشت روي زمين انداخت تااثاثيه ي خانه را در آن بگذارد و ببرد. اما هر چه در اتاق گشت چيزي نيافت.ديگر نا اميد شد و به سوي خورجين برگشت تا آن را بردارد و برود.در همين موقع صاحب خانه غلتي زد و روي خورجين او خوابيد.دزد خيلي ناراحت شد و با صداي بلند گفت:عجب بخت و اقبالي دارم من ، چيزي بدست نياوردم و خورجينم هم از دست دادم ! سپس به راه افتاد تا برود. صاحب خانه با صداي بلند گفت: آهاي دزد! وقتي از خانه بيرون رفتي در را ببند تا دزد ديگري به خانه نيايد.دزد ايستاد و به صاحب خانه گفت:من زير انداز براي تو آوردم و حالا در را باز مي گذارم شايد ديگري رو انداز برايت بياورد! تو از باز بودن در ضرر نكردي و نخواهي كرد.!
دو درويش مسافر(بر اساس حكايتي از كتاب قابوسنامه):
دو درويش با هم سفر مي كردند يكي از آن دو هيچ پولي با خود نداشت اما در جيب ديگري پنج دينار بود . درويش بي پول با خيال آسوده راه مي رفت و همه جا به آسانبي مي خوابيد اما دوستش از ترس اين كه پنج دينارش را بدزدند خواب به چشمانش نمي آمد و هميشه احساس نگراني مي كرد سر انجام آن دو در ضمن سفر ، به سر يك چاه رسيدند. شب بود و آن دو نشستند تا استراحت كنند. درويش بي پول دراز كشيد و به خواب رفت اما درويش ديگر ، نخوابيد و پي در پي به دور و برش نگاه مي انداخت و مي گفت چه كنم!؟ چه كار كنم!؟ دوستش يكبار بيدار شد و ديد هم سفرش نخوابيده است و دلواپس و نگران به نظر مي رسد . پس نشست و با تعجب پرسيد چرا نمي خوابي؟! چرا نگران هستي آن درويش پاسخ داد راستش را بخواهي من پنج دينار در جيبم دارم و مي ترسم اگر بخوابم دزدي برسد و آن را ببرد ! دوست او گفت : پنج دينارت را به من بده تا نگراني تو را بر طرف كنم . درويش دست در جيبش كرد و دينار ها را به دوستش داد و دوست او هم هر پنج دينار را در چاه انداخت و گفت: حالا آسوده شدي و مي تواني با خيال راحت بخوابي.
راهزنان و سيب هاي زهرآلود (بر اساس حكايتي از كتاب جوامع الحكايات عوفي ):
عده اي راهزن در بياباني كمين كرده بودند و هر روز به كاروان ها دستبرد مي زدند و مسافران را هم مي كشتند.پادشاه و وزير و سردارانش هم هر كار مي كردند و هر نقشه اي مي كشيدند سودي نداشت و راهزنان باز دست به دزدي و جنايت مي زدند و از سپاهيان هم كارى بر نمي آمد.سر انجام يك روز يك پيرمرد به كاخ پادشاه رفت و به او گفت:من نقشه اي دارم كه اگر آن را بپذيري راهزنان نابود مي شوند. پادشاه خوشحال شد و پرسيد:نقشه ات چيست؟ پيرمرد پاسخ داد:دستور بده ده خروار سيب حاضر كنند. پادشاه بي درنگ دستور حاضر كردن سيب ها را داد و پيرمرد از پادشاه خواست كه سه شيشه ي بزرگ زهر هم آماده كند.وقتي زهر حاضر شد پيرمرد همه ي سيب هارا زهرآلود كرد و بعد به پادشاه گفت:حالا دستور بده سيب ها را بار ده شتر كنند و به محلي كه راهزنان كمين كرده اند ببرند.پادشاه دستور پيرمرد را اجرا كرد و شتربانان به راه افتادند و پيش از اين كه به محل راهزنان برسند پشت يك تپه پنهان شدند و شتر ها را رها كردند.شتران جلو رفتند و راهزنان از كمين گاه بيرون پريدند و با ديدن ده شتر با بار سيب خوشحال شدند و شتر ها را گرفتند و سيب ها را از پشت آن ها پايين آوردند و با اشتها و لذت شروع به خوردن سيب ها كردند اما هنوزچند لحظه اي نگذشته بود كه همه ي آن ها افتادند و مردند.
زبان مي تواند سر آدم را بر باد بدهد(بر اساس حكايتي از كتاب جوامع الحكايات):
پادشاهي با وزير و سر داران و نزديكانش به شكار مي رفت. همين كه آن ها به ميان دشت رسيدند پادشاه به يكي از همراهانش به نام جاهد گفت:جاهد حاضري با من مسابقه اسب سواري بدهي؟
جاهد پذيرفت و لحظه اي بعد اسب هايشان را چهار نعل به جلو تاختند تا از همراهانشان دور شدند. در اين هنگام پادشاه به جاهد گفت: هدف من اسب سواري نبود ، مي خواستم رازي را با تو در ميان بگذارم، فقط يادت باشد كه نبايد اين راز را با كسي در ميان بگذاري .جاهد گفت:
به من اطمينان داشته باش اي پادشاه.
پادشاه گفت: من حس مي كنم برادرم مي خواهد مرا نابود كند و به جاي من بنشيند.از تو مي خواهم شبانه روز مواظب او باشي و كوچكترين حركتش را به من خبر بدهي.
جاهد گفت: اطاعت مي كنم سرور من.
دو سه ماه گذشت و سر انجام يك روز جاهد همه چيز را براي برادر پادشاه گفت و از او خواست مواظب خودش باشد.
برادر پادشاه از جاهد تشكر كرد و پس از مدتي پادشاه مرد و برادرش به جاي او نشست.جاهد بسيار خوشحال شد و يقين كرد كه پادشاه جديد مقام مهمي به او مي دهد. اما پادشاه جديد در همان نخستين روز حكومت، جاهد را خواست و دستور كشتن او را داد.
جاهد وحشت زده گفت: اي پادشاه من كه گناهي ندارم، من به تو خدمت بزرگي كردم و راز مهمي را برايت گفتم. پادشاه جديد گفت: تو گناه بزرگي كرده اي و آن فاش كردن راز برادرم است، من به كسي كه يك راز را فاش كند . نمي توانم اطمينان كنم و يقين دارم تو روزي راز هاي مرا هم فاش مي كني .
زن و ببر (براساس داستاني از كتاب چهل طوطي):
زني با دو پسر كوچكش از ميان جنگل مي گذشت، ببري رسيد و خواست به آن ها حمله كند. و آن ها را بكشد و بخورد.زن اول خيلي ترسيد اما ناگهان فكري به خاطرش رسيد و به بچه هايش گفت:چرا براي خوردن اين ببر با هم دعوا مي كنيد؟ فعلآ همين يك ببر را بخوريد، بعد يك ببر ديگر پيدا مي كنم.
ببر فكر كرد آن زن و بچه هايش خيلي شجاع هستند و بر گشت و پا به فرار گذاشت.چند لحظه بعد شغالي را ديد و شغال پرسيد چرا فرار مي كني؟
ببر گفت: يك زن و دو بچه اش به جنگل آمده اند آن ها ببر خوار هستند و من دارم فرار مي كنم.شغال خنديد و گفت: عجب تو از آدم ها مي ترسي ، بگذار من بر پشت تو سوار شوم و با هم پيش آدم ها برويم تا به تو نشان بدهم مي تواني آن ها را به آساني بكشي و بخوري.بعد روي پشت ببر پريد و ببر هم به جايي كه زن و بچه ها را ديده بود برگشت.
زن باز هم ترسيد اما دوباره فكرش را به كار انداخت و به شغال گفت: اي شغال پست فطرت، تو هميشه سه تا ببر براي من و بچه هايم مي آوردي، حالا چرا فقط يكي آورده اي؟!
ببر اين بار خيلي بيشتر ترسيد و بر گشت و همان طور كه شغال روي پشتش بود با سرعت گريخت. شغال خودش را با زحمت روي پشت ببر نگه داشت و هر لحظه به سمتي كج مي شد و داشت بر زمين مي خورد.
سر انجام ببر به رود خانه اي رسيد و از ترس به ميان رود خانه پريد و شغال غرق شد و ببر با زحمت شنا كرد و به آن سمت رودخانه رفت اما از شدت خستگي روي زمين افتاد و مرد.
روباه و كوزه (بر اساس داستان هاي عاميانه):
روباهي در راهي مي رفت ناگهان كوزه اي را ديد . كوزه بر شاخه درختي آويزان بود و باد آن را تكان مي داد.روباه ايستاد و با دقت به كوزه نگاه كرد. باد تندي مي وزيد و توي كوزه مي پيچيد . كوزه تكان مي خورد و از وزش باد به صدا در مي آمد.
روباه هر گز كوزه نديده بود. صداي باد كه در كوزه مي پيچيد او را مي ترسانيد.
روباه كمي ديگر ايستاد و با ترس و لرز به كوزه نگاه كرد. وزش باد تندتر شد. روباه بيشتر ترسيد و پا به فرار گذاشت.كمي دويد، ايستاد به پشت سرش نگاهي انداخت. ديگر باد نمي وزيد و كوزه تكان نمي خورد .روباه آهسته آهسته به سمت كوزه باز گشت. زير كوزه ايستاد و خوب نگاه كرد.سپس از تنه درخت بالا رفت. دست راستش را جلو برد و به كوزه زد . كوزه تكان آهسته اي خورد .روباه كوزه را چند بار ديگر تكان داد. تازه فهميد كوزه چيز ساده و بي خطري است.سرش را راست گرفت با خشم و غرور به كوزه گفت: تو مرا ترساندي ، بايد تو را مجازات كنم.
سپس كوزه را از شاخه درخت باز كرد . سر ريسمان را به دمش بست. از درخت به پايين پريد و شروع به دويدن كرد. همين طور كه مي دويد سرش را گاهي بر مي گرداند و به كوزه مي گفت: تو مرا ترساندي؟! حالا مي دوم و مي دوم تا خرد شوي.
چند لحظه بعد به كنار نهر آبي رسيد. ايستاد و به نهر نگاهي انداخت. سرش را بر گرداند و به كوزه گفت: بهتر است تو را در آب غرق كنم ، آن وقت پشتش را به نهر كرد و كوزه را در نهر انداخت.هنوز ريسمان را از دمش باز نكرده بود كه كوزه پر از آب شد.روباه تا خواست به خودش بجنبد كوزه با سرعت به ته نهر رفت و دم او را به شدت كشيد. روباه از جا جست خواست ريسمان را از دمش باز كند اما كوزه سنگين تر شد و دم او را با شدت بيشتري كشيد. ناگهان دم كنده شد و با كوزه به زير آب رفت.
روباه از درد فريادي كشيد، خون زيادي از جاي دم بيرون مي زد. در حالي كه از درد قرار نداشت ناله كنان و خون الود پا به فرار گذاشت.
بزرگمهر و دزدان (بر اساس داستان هاي عاميانه):
بزرگمهر وزير خسرو انوشيروان يكي از شاهان قديم بود.او عقيده داشت كه هر كس صبح زود از خواب بيدار شود آدم موفقي خواهد شد. خودش هم هميشه پيش از طلوع آفتاب به سر كارش در كاخ انوشيروان مي رفت و او را از خواب بيدار مي كرد.انوشيروان كه مي خواست بيشتر بخوابد از اين كار وزيرش ناراحت مي شد. يك روز انوشيروان نقشه اي كشيد و به عده اي از نوكرانش دستور داد تا در سر راه بزرگمهر كمين كنند و بر سر او بريزند و هر چه دارد بدزدند. انوشيروان مي خواست با اين كارش نگذارد كه بزرگمهر صبح زود به كاخ بيايد و او را بيدار كند و از آن به بعد هم جرات نكند صبح زود از خانه بيرون آيد.پس نو كر ها پيش از طلوع آفتاب بر سر راه بزرگمهر كمين كردند و همين كه او به نزديك آن ها رسيد بر سرش ريختند و كيسه سكه ها و لباس هاي او را دزديدند. بزرگمهر با لباس زير به خانه بر گشت و لباس ديگري پوشيد و به كاخ انوشيروان رفت ، اما ديگر دير شده بود و آفتاب طلوع كرده بود.
انوشيروان كه علت دير آمدن وزيرش را مي دانست با تمسخر از او پرسيد : چرا امروز دير كردي؟!
بزرگمهر پاسخ داد:راهزنان برسرم ريختند و مرا غارت كردند و من ناچار به خانه برگشتم تا لباس ديگري بپوشم، اين بود كه دير شد.
انوشيروان با همان لحن تمسخر آميز گفت تو كه مي گفتي هر كس زود از خواب بلند شود موفق است، پس چرا امروز تو موفق نبودي؟!
بزرگمهر فوري پاسخ داد: براي اين كه دزدان زودتر از من از خواب بر خاسته بودند و موفق شدند اما چون من دير تر ار آن ها بيدار شدم ناموفق ماندم.
خسيس يا بخشنده (بر اساس حكايتي از كتاب قابوس نامه ):
روزي دو بازرگان به حساب معامله هايشان مي رسيدند.در پايان،يكي از آن دو به ديگري گفت:طبق حسابي كه كرديم من يك دينار به تو بدهكار هستم. بازرگان ديگر گفت:اشتباه مي كني!تو يك و نيم دينار به من بدهكار هستي؟ آن دو بر سر نيم دينار با هم اختلاف پيدا كردند و تا ظهر براي حل آن با هم حرف زدند اما باز هم اختلاف ،سر جايش ماند.هر دو بازرگان از دست هم خشمگين شدند و با سر و صدا تا غروب آفتاب با هم در گير بودند. سر انجام بازرگان اولي خسته شد وگفت:بسيار خوب!تو درست مي گويي! يك روز وقت ما به خاطر نيم دينار به هدر رفت. سپس يك و نيم دينار به بازرگان دوم داد. بازرگان دوم پول را گرفت و به سمت خانه اش به راه افتاد.
شاگرد بازرگان اولي پشت سر بازرگان دوم دويد و خودش را به او رساند و گفت:آقا،انعام من چي شد؟ بازرگان ،ده دينار به شاگرد همكارش انعام داد. وقتي شاگرد برگشت بازرگان اولي به او گفت :مگر تو ديوانه اي پسر؟! كسي كه به خاطر نيم دينار ،يك روز وقت خودش و مرا به هدر داد چگونه به تو انعام مي دهد؟! شاگرد ده دينار انعام بازرگان دومي را به اربابش نشان داد.آن مرد خيلي تعجب كرد و در پي همكارش دويد و وقتي به او رسيد با حيرت از او پرسيد:
آخر تو كه به خاطر نيم دينار اين همه بحث و سر و صدا كردي، چگونه به شاگرد من انعام دادي؟! بازرگان دومي پاسخ داد:تعجب نكن دوست من، اگر كسي در وقت معامله نيم دينار زيان كند در واقع به اندازه نيمي از عمرش زيان كرده است چون شرط تجارت و بازرگاني حكم مي كند كه هيچ مبلغي را نبايد ناديده گرفت و همه چيز را بايد به حساب آورد،اما اگر كسي در موقع بخشش و كمك به ديگران گرفتار بي انصافي و مال پرستي شود و از كمك كردن خود داري كند نشان داده كه پست فطرت و خسيس است.
پس من نه مي خواهم به اندازه نيمي از عمرم زيان كنم و نه حاضرم پست فطرت و خسيس باشم.
لقمان و دل و زبان(براساس داستاني از قصص الانبياء):
يك روز ارباب لقمان گوسفندي به او داد و گفت:اين گوسفند رابكش و بهترين اعضايش را براي من بياور.لقمان گوسفند را كشت و دل و زبانش را براي اربابش برد و گفت: اين دو عضو، بهترين اعضاست.
چند روز بعد ارباب لقمان باز هم گوسفندي به او داد و گفت: اين گوسفند را هم بكش و اين بار بدترين عضوهايش را برايم بياور! لقمان گوسفند را كشت و باز هم دل و زبانش را براي اربابش برد و گفت: اين دو بدترين عضوهاست!
ارباب لقمان حيران شد و از او پرسيد: مگر تو ديوانه اي؟ آخر چگونه مي شود كه دل و زبان هم بهترين عضوها باشند و هم بدترين عضوها؟
لقمان پاسخ داد:من اشتباه نكرده ام، اگر صاحب دل و زبان، خوب و درستكار باشد ، دلش هم پاك باشد و از زبانش براي گفتن حرف هاي پسنديده استفاده كند، دل و زبان بهترين عضوهاست. اما اگر او آدم پستي باشد و دلي چركين و زبان بد گويي داشته باشد، دل و زبان بدترين عضوهاست!
عسل و زهر (بر اساس داستان هاي عاميانه):
مرد خياطي كوزه اي عسل در دكانش داشت.يك روز مي خواست دنبال كاري برود. به شاگردش گفت:اين كوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزني!شاگرد كه مي دانست استادش دروغ مي گويد حرفي نزد و استادش رفت.شاگردهم پيراهن يك مشتري را بر داشت و به دكان نانوايي رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه گرفت و بعد به دكان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و كف دكان دراز كشيد.خياط ساعتي نگذشته بود كه بازگشت و با حيرت از شاگردش پرسيد:چرا خوابيده اي؟
شاگرد ناله كنان پاسخ داد: تو كه رفتي من سرگرم كار بودم،دزدي آمد و يكي از پيراهن ها را دزديد و رفت.وقتي من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توي كوزه را خوردم و دراز كشيدم تا بميرم و از كتك خوردن و تنبيه آسوده شوم!
براي ياد گرفتن هرگز دير نيست (بر اساس حكايتي از كتاب جوامع الحكايات عوفي):
ارسطو از دانشمندان بزرگ يونان باستان بود.وي از دوران كودكي تا آخرين روز زندگي اش از آموختن دست بر نمي داشت و هر روز چيز تازه اي مي آموخت.او در سن هفتاد سالگي پيش چنگ نوازي رفت تا نواختن اين ساز را بياموزد.
يكي از دوستان آن نوازنده كه مردي نادان و بي ادب بود با لحن تندي به ارسطو گفت:
خجالت نمي كشي كه در اين سن و سال و با داشتن موي سفيد مي خواهي چنگ نواز شوي؟!
ارسطو با خونسردي و بدون اين كه ناراحت شود لبخندي زد و به آن مرد پاسخ داد:من از آموختن خجالت نمي كشم!خجالت من از آن است كه در ميان عده اي باشم و همه ي آن ها نواختن چنگ را بلد باشند اما من بلد نباشم!
پسر پادشاه و دوستش (بر اساس حكايتي از گلستان سعدي):
شاهزاده اي در باغ قصر با پسر باغبان سرگرم بازي بود، اما ناگهان با هم دعوا كردند و پسر باغبان به شاهزاده فحش داد. شاهزاده خشمگين شد و پيش پدرش رفت و گفت: پدر ! پسر باغبان به من فحش داد.
وزير به پادشاه گفت:قربان! بي درنگ دستور بدهيد باغبانزاده بي ادب را بكشند! سردار گفت:بايد زبانش را ببرند! برادر پادشاه گفت:بايد او را از شهر بيرون كرد. اما پادشاه بدون توجه به حرف هاي حاضران به پسرش گفت:
پسرم بهترين كار اين است كه پسر باغبان را ببخشي و اگر نمي تواني او را ببخشي تو هم فقط به او فحش بده! اما اگر بخواهي بلايي بر سر او بياوري، مردم گناه را بر گردن من مي اندازند و مرا ستمگر و بي انصاف به حساب مي آورند و مي گويند كه من به يك كودك هم رحم نمي كنم!
پادشاه و خدمتكار(بر اساس حكايتي از كتاب جوامع الحكايات عوفي):
پادشاهي بر سر سفره نشسته بود و مي خواست ناهار بخورد .خدمتكار او با سيني غذا وارد شد اما ناگهان پايش به لبه فرش گرفت و دستش لرزيد و مقداري آش روي سر پادشاه ريخت . پادشاه خشمگين شد و خواست خدمتكار را مجازات كند. خدمتكار بي درنگ سيني را روي زمين گذاشت و كاسه آش را بر داشت و همه را روي سر پادشاه خالي كرد .
پادشاه از شدت خشم از جا پريد و فرياد زد : اين چه كاري بود كه كردي احمق؟! خدمتكار با خونسردي پاسخ داد :
اي پادشاه تو به قدري بر مردم ستم كرده اي كه از دست تو در عذاب هستند و از تو بدشان مي آيد . اگر بخاطر ريخته شدن كمي آش بر سرت مرا مجازات كني نفرت مردم از تو بيشتر مي شود چون تو بخاطر يك اشتباه به اين كوچكي مرا مجازات مي كني! اين است كه به فكرم رسيد تا تمام آش را بر روي سرت بريزم تا گناه بزرگي بكنم و تو به خاطر چنين گناهي مرا مجازات بكني آن وقت اگر مردم بدانند اين مجازت حق من بوده نفرت آن ها از تو بيشتر نشود! پادشاه ستمگر از اين حرف خدمتكار خوشش آمد و او را بخشيد.
جالينوس و مرد ديوانه(بر اساس حكايتي از كتاب مثنوي مولوي):
جالينوس يكي از معروف ترين و قديميترين پزشكان جهان است.او از مردم (پرگاموس)واقع در آسياي كوچك (تركيه امروز)بود. اين پزشك گذشته از انجام كارهاي پزشكي ، حدود چهارصد جلد كتاب هم نوشته است.
او يك روز با عده اي از شاگردانش به جايي مي رفت. ناگهان مرد ديوانه اي از روبرو پيدا شد كه بدون توجه به همراهان جالينوس يكراست بسوي جالينوس آمد و سينه به سينه او ايستاد و با خوشحالي به او لبخند زد و خنديد.جالينوس فوري به خانه برگشت و دارويي را كه ويژه ي درمان بيماري ديوانگي بود خورد . شاگردانش از اين كار استادشان خيلي تعجب كردند.
اما او به آن ها گفت : اين مرد ديوانه از ميان همه شما از من خوشش آمد ، آخر ديوانه از ديوانه خوشش مي آيد. و من امروز فهميدم كه يا ديوانه ام يا عقل درست و حسابي ندارم!
حاكم و چوپان(بر اساس حكايتي از سعدي):
حاكمي با همراهانش به شكار رفت.آهويي ديد و به دنبالش تاخت.آهو با چابكي از جلو حاكم گريخت و حاكم هم آهو را دنبال كرد.
ساعتي گذشت و آهو به جنگلي رسيد و در پشت درختان ناپديد شد.حاكم اسبش را نگه داشت و نگاهي به دور و برش انداخت . تازه فهميد كه از همراهانش خيلي دور افتاده است. خواست بر گردد كه ديد مردي از دور به سوي او مي آيد.حاكم ترسيد و فكر كرد آن مرد از دشمنان اوست و مي خواهد او را بكشد. فوري تيري در چله كمان گذاشت تا آن را بر سينه مرد بزند. اما آن مرد فرياد زد :
دست نگه داريد اي حاكم! من چوپان گله هاي تو هستم.
حاكم تير و كمان را پايين آورد و مرد چوپان به او رسيد و رو به روي او ايستاد و گفت:درود بر حاكم بزرگ من سال هاست چوپان شما هستم و گله هاي گوسفند و گاو و اسب تو را نگه داري مي كنم. تو بار ها مرا ديده اي و حالا چه طور مرا نمي شناسي؟!
حاكم لبخندي زد و گفت: به خير گذشت ، نزديك بود تو را بكشم.چوپان با صداي محكمي گفت: من يكايك گوسفند ها و گاو ها و اسب هاي بي شمار تو را مي شناسم و مي توانم هر كدام را بخواهي در يك لحظه از ميان گله جدا كنم. اما تو كه حاكم هستي و بايد همه چيز را بداني و در باره وضع سر زمينت با خبر باشي و زير دستان خودت را بشناسي ، حتي چوپانت را نمي شناسي؟!
حاكم سرش را به زير انداخت و ديگر حرفي نزد.
حاكم و قصاب ها (براساس حكايتي از كتاب جوامع الحكايات عوفي):
روزي عده اي از قصابان يك شهر پيش حاكم رفتند و از اين كه با فروختن گوشت به قيمت تعيين شده ،سودي نمي برند شكايت كردند. حاكم كه مي دانست آن ها دروغ مي گويند و با گران فروشي و كم فروشي سود بسيار برده اند فكري كرد و به قصابان طمع كار گفت:
اگر شما ده هزار دينار به خزانه ي شهر بدهيد مي توانيد گوشت را به قيمتي كه مي خواهيد بفروشيد.
قصابان خيلي خوش حال شدند و ده هزار دينار به خزانه دادند اما حاكم بي درنگ اعلام كرد كه اگر مردم شهر از آن چند قصاب گوشت بخرند به شدت مجازات خواهند شد! چند روز گذشت و گوشت ها روي دست قصابان گران فروش ماند و گنديد. آن ها هم ناچار دوباره پيش حاكم رفتند و التماس كنان از او خواستند فكري به حالشان بكند.
حاكم گفت: ده هزار دينار ديگر بدهيد و گوشت ها را به همان قيمت گذشته بفروشيد! قصابان پذيرفتند و ده هزار دينار ديگر دادند و حاكم با بيست هزار دينار قصابان مدرسه اي ساخت و گوشت هم در شهر فراوان و ارزان شد.
خانه ما(بر اساس داستان هاي عاميانه كه در كتاب هاي بسياري آمده):
مردي با پسر كوچكش از كوچه اي در نزديك گورستان مي گذشت.در همين موقع چند نفر تابوتي را كه بر دوش داشتند به سمت گورستان مي بردند. چهار پنج نفر مرد و زن هم دنبال تابوت مي رفتند و گريه و زاري مي كردند.
يكي از آن ها كه دختر شخص مرده بود ، ناله كنان مي گفت: پدر عزيزم تو را به جايي مي برند كه نه آب هست و نه غذا و نه فرش و نه نور و نه شيريني و ...
پسر كوچك از اين حرف هاي دختر پدر مرده خيلي تعجب كرد و از پدرش پرسيد: پدر مگر اين مردي كه در تابوت است را به خانه ما مي برند؟! پدر هم با تعجب پرسيد : چطور؟ پسر گفت : براي اين كه خانه ما درست مثل همان جايي است كه اين دختر مي گويد!
ابن سينا و ابن مسكويه (از كتاب داستان راستان):
ابو علي بن سينا هنوز به سن بيست سال نرسيده بود كه علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهي و طبيعي و رياضي و ديني زمان خود سر آمد عصر شد. روزي به مجلس درس ابو علي بن مسكويه،دانشمند معروف آن زمان ، حاضر شد. با كمال غرور گردويي را به جلوي ابن مسكويه افكند و گفت:
مساحت سطح اين را تعيين كن. ابن مسكويه جزوه هايي از يك كتاب كه در علم اخلاق و تربيت نوشته بود(كتاب طهارت الاعراق)، به جلوي ابن سينا گذاشت و گفت: تو نخست اخلاق خود را اصلاح كن تا من مساحت سطح گردو را تعيين كنم،تو به اصلاح اخلاق خود محتاجتري از من به تعيين مساحت سطح گردو. بوعلي از اين گفتار شرمسار شد و اين جمله راهنماي اخلاقي او در همه عمرش قرار گرفت.
در كمين ستمگرانيم(از كتاب داستان ها و پند ها):
فرعون آنچه كه مي توانست،غرور ورزيد و مردم را تحت استثمار و شكنجه خود در آورد و بر آن ها سلطنت كرد تا حدي كه دستور داد ساختمان هاي بزرگي درست كنند(مثل اهرام سه گانه مصر)و به همه حتي زنان حامله دستور داده بود كه از راه هاي دور سنگ هاي بزرگي به دوش بگيرند و براي آن ساختمان ها بياورند.
روزي يكي از زن هاي آبستن كه سنگ و آجر حمل مي كرد، از پله هاي ساختمان بالا مي رفت، هر گاه در بردن مصالح ساختمان كوتاهي مي كرد، مامورين فرعون با تازيانه او را مي زدند. در اين ميان ناگهان بچه ي او سقط شد و آْن زن دلسوخته فرياد زد :اي خدا آيا در خوابي ،مگر نمي بيني اين طاغوت ستمگر(فرعون)چه ميكند؟
مدتي از اين جريان گذشت. وقتي كه فرعون و فرعونيان غرق در آب شدند، آن زن كنار رود نيل بود،ديد نعش فرعون روي آب قرار گرفته است،تعجب كرد و در همين حال شنيد هاتفي به او گفت:
اي زن ديدي كه ما خواب نبوديم كه نسبت خواب به ما دادي؟ بدان كه ما در كمين ظالمين هستيم.
فرشتگان چگونه قاضي را تسلي خاطر دادند (از كتاب داستان ها و پند ها):
در بني اسراييل يك نفر قاضي بود كه پسرش از دنيا رفت،او بسيار ناراحت شد و بسيار بي تابي مي كرد.دو فرشته(به صورت انسان)نزد او براي طلب قضاوت آمدند.يكي از آن ها گفت:گوسفندان اين مرد به زراعت من آمده اند و آن را خراب نموده اند.ديگري گفت:اين زراعت در ميان كوه و نهر آب واقع شده و براي من راهي جز اين نبود كه گوسفندانم را از راه زراعت به سوي نهر آب ببرم.
قاضي به اولي گفت:آيا تو هنگام زراعت نمي دانستي كه در آن جا راه مردم است كه گوسفندان خود را از آن راه به آب برسانند؟ او در پاسخ گفت:تو هنگامي كه داراي پسر شدي نمي دانستي كه سر انجام او مي ميرد،پس به قضاوت خودت رفتار كن. _سپس آن دو فرشته به سوي آسمان عروج كردند.
درس عبرت (از كتاب داستان ها و پند ها):
مروان بن محمد بن مروان بن حكم،آخرين خليفه بني اميه بود كه به دست عباسيان در سال 132 هجري كشته شد.او همانند اجداد ناپاكش،خيلي ظلم كرد.يكي از ظلم هايش اين بود كه زبان يكي از غلامانش را بريد و به دور انداخت،گربه اي آمد و آن زبان را خورد.
از قضا وقتي كه مروان را كشتند، سرش را از بدن جدا كردند و زبانش را بريدند و به دور انداختند.همان گربه آمد و آن زبان را خورد!
پسرم بهترين تسليم را به من داد (از كتاب داستان ها و پند ها):
اسكندر كه او را فاتح سي و شش كشور مي خوانند،هنگامي كه در بستر مرگ افتاد،به فرمانده ي سپاهش گفت:وقي كه من از دنيا رفتم ،جنازه ام را به اسكندريه ببريد و به مادرم بگوييد مجلس عزاي مرا به اين ترتيب تشكيل دهد:
اعلام كند كه همه ي مردم براي خوردن غذا به منزل او بيايند،جز كساني كه عزيز يا دوستي را از دست داده اند،تا مجلس عذاي من با خوشحالي شركت كنندگان بر گزار گردد و شركت كنندگان خاطره ي رنج آوري نداشته باشند.
اسكندر از دنيا رفت ،فرمانده ي سپاهش ،طبق وصيت او، جنازه ي او را به اسكندريه حمل كرد و وصيت او را به مادر او گفت:
مادر دستور داد سفره ي عمومي طعام گستردند و اعلام نمود همه ي مردم جز كساني كه دوست و عزيزي را از دست داده اند،شركت كنند.روز مهماني فرا رسيد ،خدمتكاران همه آماده و منتظر،ولي هيچ كس نيامد.مادر اسكندر از علت نيامدن مردم پرسيد،به او گفتند:تو خود اعلام كردي كه مردم غير از آنان كه عزيز و دوستي را از دست داده اند بيايند ولي كسي نيست كه داراي اين شرط باشد.مادر مطلب را دريافت و گفت:فرزندم با بهترين روش به من تسليت گفت،خاطر مرا آرام ساخت.آري اين است روش دنياي نا پايدار،پس مغرور نگرديم و دل به دنيا نبنديم.
شرمندگي ابوعلي سينا (از كتاب داستان ها و پند ها):
ابوعلي سينا كه از نوابغ معروف جهان و افتخار بزرگ اسلام و ايران است،روزي با اسكورت وزارت از جايي مي گذشت.كناسي را ديد كه مشغول پاك كردن توالت است و اين شعر را مي خواند: گرامي داشتم اي نفس از آنت كه آسان بگذرد بر تو جهانت
ابوعلي با شنيدن اين شعر خنديد و در حال خنده به طعنه صدا زد حقا كه تو جان خود را احترام كرده اي! و نفس شريف خود را در ته چاه به ذلت و خواري كشانده اي و عمر گرانبهايت را در اين كار كثيف تباه مي كني و يعد اين كار را افتخار مي شماري؟!
كناس گفت :(در جهان همت،نان از شغل پست خوردن بهتر از زير بار منت رئيس رفتن است.)
ابو علي از اين پاسخ،غرق در خجلت شد و با شتاب از آنجا دور گشت. و به اين ترتيب آن كناس نيز با آن سخنش،درسي آموخت،درس مناعت طبع و عزت نفس!
زن در زندگي اجتماعي (از كتاب مرد شرقي اثر عزيز نسين):
شركت زن ها در كارهاي اجتماعي و اثر آن در خوشبختي خانواده يكي از مسائل مهم اجتماعي است كه طرفداران و مخالفين پر و پا قرص دارد . مخالفين عقيده دارند كه (شركت زن در كارهاي اجتماعي مانع خوشبختي و سعادت خانواده ها است). "حرف از اين مزخرفتر نمي شود"
من ميتوانم خلاف اين را ثابت كنم و بهترين دليل و مدركم زندگي موفقيت آميز خودم است . از موقعي كه دموكراسي را به كشور ما وارد كردند به همان نسبت كه روز بروز انتخاب و كلا آسان تر شده،در عوض زندگي مشكل تر و سخت تر گرديده است.
به همين دليل وقتي من تصميم گرفتم زن بگيرم خانمي را انتخاب كردم كه كارمند يكي از بانك ها بود. او ششصد و پنجاه ليره حقوق داشت و در همين حدود هم من از روزنامه اي كه شب ها در آنجا كار مي كردم مي گرفتم. با اين ترتيب ازدواج فشار چنداني روي كول من نداشت و اگر هر دو حقوقمان را روي هم مي گذاشتيم مي توانستيم زندگي نسبتآ خوبي را بگذارانيم. روزي كه مي خواستم عروسي كنيم زن من از بانك مرخصي گرفت و من هم با اينكه شب پيش تا صبح كار كرده بودم آن روز نخوابيدم و براي اجراي مراسم ازدواج به محضر رفتم. بدبختانه ساعات خوشي و لذت من خيلي كم دوام كرد چونكه من شب ها كار مي كردم و مجبور بودم به اداره روزنامه بروم ناچار خسته و بي حال به سر كارم رفتم و تا صبح كار كردم. وقتي به خانه بر گشتم زنم به اداره رفته و يادداشتي به اين مضمون روي در اطاق خواب سنجاق كرده بود: (شوهر عزيزم نتوانستم صبر كنم بيايي كارم دير مي شد چشم هاي تو را مي بوسم.) از خواندن اين جمله اشك ذوق توي چشمانم پر شد ولي به قدري خسته و كوفته بودم كه بيش از چند دقيقه نتوانستم به او فكر كنم و خوابم برد. هنگامي كه از خواب بيدار شدم محبوبه نازنينم هنوز از سر كار بر نگشته بود و مدتي هم از سرويس كارم مي گذشت.در جواب زنم ياد داشتي نوشتم و همان جا روي در سنجاق كردم:
(عزيزم،با همه اشتياقي كه به ديدنت دارم چون كارم خيلي دير شده مجبورم بروم.لپ هاي تو را مي بوسم.)
فردا هم ما همديگر را نديديم و زن ايده آل من دوباره ياد داشت پر معني و شيريني روي در سنجاق كرده بود:(عزيز دل من، هزار هزار هزار بار مي بوسمت.)من هم جوابش را همان جا روي در گذاشتم:(تصدقت،نامه ات رسيد خيلي ممنونم ،براي يك بوسه ات دلم يك ذره شده).
از اين به بعد تمام اين هفته را ما به وسيله نامه همديگر را ماچ مي كرديم و با يك دنيا شوق و آرزو در انتظار روز تعطيل بوديم. و باز از روز اول هفته معاشقه كتبي ما شروع مي شد،ولي هر هفته جملات كوتاه تر و مختصر تر مي شد،گاهي هم اين وظيفه را فراموش مي كردم؟!
بعد از دو سه ماه يك روز صبح كه به خانه برگشتم متوجه شدم كاغذ مفصلي روي در اتاق خواب سنجاق شده با تعجب آن را برداشتم و شروع بخواندن كردم:(شوهر بهتر از جانم حالم خيلي خوبست مي خواهم خبر خوشي به تو بدهم ، به زودي ما صاحب يك بچه خواهيم شد. مي داني از امروز وظيفه ما خيلي مشگل تر خواهد بود مي بايست از اين به بعد بيشتر كار كنيم و ساعات فراغت و حتي روز هاي تعطيل را هم بيهوده نگذارانيم يادت نرود كه من منتظر كاغذ هاي تو هستم فقط مال تو ).
از دانستن اين خبر مثل همه پدر ها خوشحال شدم و با اين كه خيلي خسته بودم به بازار رفتم و يك دست بند طلايي براي زنم خريدم. و عصر هم كه مي خواستم به سر كارم بروم يادداشتي نوشتم و روي در سنجاق كردم:(فرشته من بي اندازه خوشحالم. كادوي ناقابلي برايت تهيه كرده ام و زير بالش گذاشته ام هزار هزار هزار بار ترا مي بوسم ). البته با گذشت زمان زن و شوهر ها به هم عادت مي كنند و عشق آتشين آن ها كم كم سرد مي شود ما هم كمتر بياد هم مي افتاديم.. يواش يواش نامه نوشتن ما هم قطع شد.
اما جوراب هاي شسته و زير پيراهني هايم كه هر هفته روي ميز كنار تخت حاضر بود نشان مي داد كه زنم هر روز به خانه مي آيد و كار هايش را انجام مي دهد. با اين ترتيب سال هاي زيادي از زندگي سعادت آميز خانواده ما گذشت بدون اين كه ما فرصت پيدا كرده باشيم دعوا و مرافعه كنيم و براي يكديگر بهانه بتراشيم. يك روز كه خيلي خسته بودم به سينما رفتم در سالن سينما پيش آمد عجيبي رخ داد يك زن خوشگل كه لباس شيك و گرانقيمتي پوشيده بود در حالي كه 3 تا بچه كوچولو دنبالش بودند به طرف من آمد و با ذوق زدگي سلام داد. من يكباره يكه اي خوردم. قيافه اش خيلي به نظرم آشنا آمد ولي او را نشناختم. از قيافه ام و از خيره گي چشمهايم موضوع را فهميد و گفت:
- منم. زنت هستم اين ها هم بچه هايت هستند. من از خجالت سرخ شدم .. گر چه حق هم داشتم آخر من زن و بچه هايم را هيچوقت اينجوري تر و تميز و لباس پوشيده نديده بودم.
حالا چند سال از آن روز مي گذرد و ما چند تا بچه ديگر پيدا كرده ايم و بحمدالله تا كنون كوچكترين اختلافي بين ما پيدا نشده و زندگي ما تيره نگرديده چون اصلآ وقت پيدا نكرده ايم كه روي موضوعي بحث كنيم. در حالي كه اگر من با زني ازدواج مي كردم كه بيكار بود مسلمآ در همان ماه هاي اول سر و صدا و دعوا و مرافعه راه مي انداختيم و زندگي زناشويي ما زياد طول نمي كشيد. اين آزمايش بهترين دليلي است كه شركت زن در كارهاي اجتماعي هيچوقت مانع خوشبختي خانوانده ها نيست بلكه تنها عامل مؤثر دوام و بقا خانوادهاست و من امروز يكي از طرفداران جدي شركت زن ها در امور اجتماعي هستم!!
گداي اصل و نسب دار! (از كتاب مرد شرقي اثر عزيز نسين):
- آخ... آخ... آخ...
تمام مشتري هايي كه توي قهوه خانه "بيازت" زير سايه درخت ها نشسته بودند يكدفعه سرشان را به طرفي كه صداي گريه مي آمد برگرداندند.
آنجا يك زن چادري كه سفت و سخت خودش را توي چادر پيچيده بود يكريز گريه مي كرد و صدايش قطع نمي شد. اين موضوع همه را متاثر كرد. صداي تق تق طاس آن هايي كه تخته نرد بازي مي كردند قطع شد و قليان ها از قل قل افتاد.
زنك خيلي با سوز گريه مي كرد . يكي از بازيكن ها سرش را با كمال تاسف حركت داد و پرسيد:
-چي شده خانم!؟ چرا گريه مي كني .؟؟!
ساير مشتري ها هم ساكت شدند و براي فهميدن علت گريه و زاري زن سرهايشان را به طرف او بر گرداندند.وقتي دست زن از زير چادر سياه بيرون آمد و تقاضاي پول كرد همه چيز روشن شد و همه فهميدند كه اين زن گداي معمولي است.بلافاصله تمام دلسوزي ها از بين رفت..طاس ها دوباره به صدا در آمد و قليان ها شروع به دود كردن نمود. در حقيقت هم هيچ چيز قابل تماشا وجود نداشت ...مگر مي شود گداهاي اسلامبول را شمرد؟
اگه آدم بخواهد هر گدايي را كه مي بيند برايش دلسوزي كند بايد صبح تا عصر گريه و زاري كند آنوقت نه مي تواند يك دست تخت نرد بازي كند و نه وقت دارد يك دود قليان بكشد. زنك هنوز هم همينطور يكنواخت گريه مي كرد و اشك مي ريخت.
-اهو... اهو ... اهو ...
حاجي آقايي كه بغل دست يك آخوند نشسته بود حوصله اش از سر و صداي اين زن سر رفت:
-واه ... واه ... واه چيز غريبي است.. آدم از دست اين گدا هاي سمج نمي داند چكار كند، تا مي آييم خستگي در كنيم و يك ساعتي با رفقايمان حرف بزنيم يك همچه صحنه هايي پيش مياد و اعصاب آدم را بكلي خراب ميكنه.
ساير مشتري ها هم شروع به اعتراض و غرولند كردند و از هر طرف متلك هايي نيشدار و جملات مسخره آور نثار گداي بخت برگشته شد. لابد پيش خودتان فكر مي كنيد مردم چقدر سنگدل و بيرحمند چطور ممكنست يك زن بد بخت و رنج ديده را محروم بكنند؟ ولي من شخصآ اينجور فكر نمي كنم اطمينان دارم خيلي ها هم دلشان مي خواهد كمك كنند اما وضع ماليشان اجازه نمي دهد.
آن آقايي كه صورتش را نتراشيده و كفش هايش از بي واكسي خاكستري شده مسلمآ پول ندارد. اگر اين مرد لاغر و رنگ پريده كه يك بچه كوچك همراهش است پول داشت دو سه قروش گردو براي بچه اش مي خريد. يا آن آقاي چاق كه دائم عرق پيشانيش را با دستمال پاك مي كند خيال مي كنيد چقدر دلش مي خواهد يك شربت سرد بخورد ولي افسوس كه پول ندارد. باقي مشتري هاي كافه هم همينطور.
گدا بالاخره فهميد كه اشك ريختن او هيچ اثري ندارد. به همين جهت پس از مدتي سكوت درست مثل آنكه فكري به نظرش رسيده باشد ناگهان با صداي بلند شروع به صحبت كرد:
- آخ كه اين دنيا چقدر بي وفا است و ما بشر ها چقدر غافليم آقايون اگه شما مي دونستيد من از كدوم خانواده ام اين قدر به من زخم زبان نمي زديد. دوباره سر ها به طرف او بر گشت و همه گوش هايشان را تيز كردند... زن ادامه داد: - آقايون من بيوه پاشا ... هستم.
يك اسمي را گفت كه معلوم نشد عبدالرحمن- محمد يا چيز ديگري بود.
- بله من از يك همچه مقامي به اين روز افتادم... ثروت و دارايي مثل چرك روي دست زود پاك ميشه. بعد شرح مفصلي از ساختمان ها و غلام و كنيز و صندوق ها پر از طلا و جواهرات مرحوم پاشا داد و در آخر گفت:
- با اين همه مي بينيد كه براي نان شبم محتاجم.
همهم اي از اطراف بلند شد و جملات نا مفهومي به گوش مي رسيد: - آخ بيچاره .. راستي خيلي مشگله يك زن اشرافي مجبور شه گدايي كنه. موج عظيم دلسوزي نسبت به اين گداي اصل و نسب دار از هر گوشه بلند شد در كيسه ها رو باز كردند و پول ها را با صداي جرنك جرنك جلوي پاي او ريختند. مردي كه كفش هايش واكس نخورده بود بيست قروش بهش داد يارو كه براي بچه اش گردو نخريده بود ده قروش داد. حتي حاجي عصباني كه اولش خيلي بد و بيراه مي گفت از حرف هايش پشيمان شد و در حالي كه چند سكه بزرگ براي او فرستاد گفت:
- معلوم بود اين گداي معمولي نيست... به بينيد چقدر قيافه اش اشرافيه خدا را خوش نمياد آدم به اينجور اشخاص زخم زبان بزنه هر چه باشه بزرگ زاده ان و از بالا به پايين آمدن.
از قيافه بقيه هم معلوم بود كه از رفتار چند دقيقه پيش خودشان پشيمان هستند و بزودي مقدار زيادي پول براي اين گداي آبرو دار جمع شد و صاحب قهوه خانه تمام پول ها را جمع كرد و با يك نوع علاقه و احترام رو كرد به بيوه پاشا و گفت:
- بفرماييد اين پول قابل شما رو نداره.
حالا ديديد ما راجع به مردمان محترم چه جوري فكر مي كنيم؟! همه ي ما بدون اين كه منظوري داشته باشيم طرفدار اعيان و اشراف،هستيم. حتي گداهاي اصل و نسب دار براي ما قابل احترامند. بيوه پاشا از قهوه خانه خارج شد، تا موقعي كه به بازار(چله بجي)نرسيده بود هنوز قيافه اش اخمو و گريه آلود بود، ولي وقتي به آن جا رسيد با صداي بلند شروع به خنده كرد و زير لب گفت:
ما بيچاره ها از صدقه سر اعيان و اشراف زندگي مي كنيم.
وسواس ( از كتاب سه تار اثر جلال آل احمد ):
غلامعلي خان سلانه سلانه از پله هاي حمام بالا آمد. كمي ايستاد و نفس خود را تازه كرد و باز براه افتاد. هنوز دو قدم برنداشته بود كه دو باره ايستاد. انگشت به پيشاني خود گذارد ، شقيقه ها را اندكي فشرد و بعد ابرو ها را در هم كشيد و چند مرتبه شيطان را لعن كرد.
درست فكر كرده بود. اكنون بيادش ميآمد كه وقتي خواسته بود غسل كند يادش رفته بود (استبراء)كند و حتم داشت الان نه غسلش درست است و نه پاك شده . گذشته از اين كه لباسش نيز نجس گرديده و بايد هنوز چرك نشده عوضش كند.
چند دقيقه مردد ماند . خواست باور نكند : "شايد اشتباه كردمم.." ولي نه ، درست بود . تمام قرائن گواهي مي دادند. خواست بر گردد و دو باره به حمام برود ولي هم خجالت كشيد و هم از اين لحاظ كه ظهر نمازش را سر وقت خوانده بود و تا نماز مغرب وقت زياد داشت كه تجديد غسل كند ، تنبلي كرد و بر نگشت.چند بار ديگر شيطان را لعن كرد،بخچه حمام خود را به زير بغل جا بجا كرد و عباي خود را باز به روي آن كشيد و باز سلانه سلانه به راه افتاد.
آفتاب شيشه هاي سقف حمام را قرمز كرده بود كه غلامعلي خان توي خزينه ، انگشت به در گوش خود گذارده بود و قربةالي الله غسل مي كرد. سعي مي كرد هيچ يك از مقدمات و مقارنات را فراموش نكند. سوراخ گوش هاي خود را دست ماليد، توي ناف خود را سركشي كرد. استبراء و بعد هم نيت، و بعد شروع كرد: يك دور به نيت طرف راست ، يك دور به نيت طرف چپ،...كه برشيطان لعنت ! .. از دماغش خون باز شد. دست به دماغ خود گرفت . آب خزينه را به هم زد تا رنگ خون محو شد. و بعد هول هول از خزينه در آمد و در گوشه اي از حال رفت. خانه اش نزديك بود . استاد حمام عقب پسرش فرستاد . او را با لنگ و قديفه اش خشك كردند. خون دماغش را هر طور بود ، بند آوردند و از حمام بيرونش بردند.
دو ساعت از شب گذشته بود كه به حال آمد . پا شد نشست و از زنش وقايع را پرسيد. ولي او هنوز شروع نكرده بود كه خودش همه چيز را به خاطر آورد. زنش را فرستاد تا بخچه حمام را حاضر كند و خودش زود لباس پوشيد و راه افتاد.
حمام گذرشان حتمآ تا به حال بسته بود. اگر هم نبسته بود او هر گز رويش نمي شد ديگر به آنجا برود . آن روز تمام بساط حمامي بيچاره را به خون كشيده بود. ناچار براه افتاد از دو سه كوچه گذشت و در ميان يك بازارچه تاريك سر در آورد. چراغ موشي راهرو حمام بازارچه، از ته پله ها سو سو مي كرد و در و ديوار را كدر تر از آنچه بود نمايان مي ساخت. غلامعلي خان ، خوشحال از اين كه هنوز حمام بسته نشده ، از پله ها سرازير شد. آخرين دلاك نوبتي حمام داشت بساط را ور مي چيد. لنگ هاي خيس را به هم گره مي زد و از در و ديوار مي آويخت. يا قديفه هاي كار كرده را تا مي كرد . دمپايي ها را به كناري مي زد و مي خواست چراغ را هم خاموش كند.
غلامعلي خان هنوز از در وارد نشده بود كه صداي او را شنيد :
- آقا حموم تعطيل شده.
- سام عليكم.. من انقدي كار ندارم... يه زير آب مي رم و ميام.
- آقا جون گفتم حموم تعطيل شده.. آخه مردومم راحتي دارن وقت و بي وقت كه حموم نميان كه.
- چرا اوقاتتو تلخ مي كني داداش؟ تا يه چپق چاق كني منم اومدمم.. و لباس خود را در آورد. لنگي به خود بست و راه افتاد.
داخل حمام تاريك بود. چراغ خواست . دلاك تنبلي كرد و همان از بالاي در ، تنها پيه سوز حمام را روشن كرد و به دست او داد. غلامعلي خان در گرمخانه حمام را باز كرد. بسم اللهي گفت و وارد شد سايه بزرگ و لرزان سرخود را كه تا وسط كنبد هاي سقف حمام كشيده شده بود، با ترس نگاهي كرد و به فكر فرو رفت. بلند تر يك بسم الله ديگر گفت و خود را به پله هاي خزينه رسانيد. پيه سوز را بالاي پله ها ، لب سنگ خزينه گذاشت . يك مشت آب مزه مزه كرد. يك مشت هم به صورت خود زد . با يكي دو مشت ديگر پاهاي خود را شست و به خزينه فرو رفت.
خزينه تا لب سنگ آن پر شده بود . آب داغ خوبي بود. بدن خود را با كيف مخصوصي دست مي ماليد. آب تكان مي خورد و از لب سنگ مي ريخت و پيه سوز را كه همان جا گذاشته شده بود تكان مي داد. شعله پيه سوز كج و راست مي شد و سايه روشن ديوار تغيير مي كرد. غلامعلي خان اين يكي را در يافت ولي گمان مي كرد از ما بهتران مي آيند و مي روند. و هوا تكان مي خورد. و شعله را مي جنباند.
چند دقيقه صبر كرد. صدايي نيامد. يك بسم الله بلند گفت... و شعله پيه سوز ساكت شد.
فكر خود را هر طور بود مشغول كرد . ترس و تاريكي را از ياد برد. دو سه بار ديگر بدن خود را دست ماليد و به زير آب فرو رفت. سر كيف آمده بود . زير آب ، پا هاي خود را به كف خزينه فشار داد و سبك و آهسته دو سه ثانيه خود را در ميان آب نگهداشت . و بعد سر خود را از آب بدر آورد.
يكباره ترسيد همه جا تاريك شده بود. چشم هاي خود را ماليد.
اهه ! مثل اين كه سر و صورت و دستش چرب شده بود. بيشتر ترسيد . و دلاك را با فريادي وحشت آور، دو سه بار صدا زد. دلاك سراسيمه وارد شد. هر دو در يك آن با تعجب از هم پرسيدند: - پس چراغ چه شد ؟!...و هر دو در جواب ساكت ماندند. دلاك بر گشت و يك چراغ ديگر آورد.
پيه سوز پيدا نبود ولي روي آب خزينه روغن چراغ موج مي زد. و سر و سينه غلامعلي خان چرب شده بود. دلاك چند تا فحش نثار استاد حمام كرد و غلامعلي خان از روي خشم و بيچارگي يك لا الاه الا الله گفت و در آمد. روغن چراغ ها را با قديفه خود پاك كرد. لباس پوشيده و غرغركنان رفت.
فردا صبح، قبل از اذان ، باز غلامعلي خان از كنار كوچه ، بخچه خود را به زير بغل زده بود ، عبا را به سر كشيده بود و سلانه سلانه بسوي حمام مي رفت و زير لب معلوم نبود شيطان را لعن مي كرد و يا لاالاه الا الله مي گفت ..
هنوز نتوانسته بود غسل واجب خود را قربةالي الله بجا بياورد.
تکنولوژي - بلندگوهاي حرفه اي فوژان
بلندگوهاي داخلي در سيستم هاي قدرت داراي محدوديت هاي صوتي که حسب فيزيک صدا به صورت طبيعي بر آن اعمال مي شود که عموماً با استفاده از آناليز صوتي و الکترونيک آن را بر طرف مي نمايند و بسياري مواردي ديگر که نمي توان آن را به صورت الکترونيکي برطرف کرد و همچنان به صورت مشکل در صنايع صدا باقي مانده است.
در فوژان قطعات مورد استفاده ، با استفاده از تکنولوژي منحصر به فردي که بر پايه اختراعات نوين و سال ها تحقيقات فيزيکي و شناخت مواد اوليه صورت مي پذيرد. مشکلات فيزيکي قطعات برطرف گرديده
بلندگوهاي سري P بر پايه سيستم هاي چند راهه ساخته شده اند. در اين سيستم ها، صداي نهايي از ترکيب صداي توليد شده توسط چند بلندگو که هر يک تخصص پخش محدوده خاصي از صدا را دارند ، توليد مي گردد. سيستم هاي چند راهه که در بين سيستم هاي صوتي فوق حرفه اي در جهان روشي متداول است.پاسخي به نياز حرفه اي پوشش صوتي مي باشد.
مقدمه
پيش از معرفي بلندگوهاي اين سري از محصولات فوژان ، نيازمند مقدمه اي بر شناخت بلندگوها و سيستم هاي چند راهه مي باشيم.
بعد از پيدايش سيستم انتقال صدا در بيش از يک قرن پيش ، بلندگوها صرف پخش پيام مورد استفاده قرار مي گرفت که عمدتاً يک بلندگوي فول رنج و بلندگوي بوق بوده اند. که با توجه به عدم توانايي اين بلندگوها در پخش دامنه کامل صدا ، بلندگوهاي 2 راهه ساخته شدند که از 2 بلندگو که هر يک وظيفه پخش دامنه صوتي معيني را داشتند تشکيل مي شد. بعد ها با دقت بيشتر در سيستم هاي به خصوص قدرت که نيازمند توانمندي در پخش تمامي اصوات و دامنه هاي فرکانسي آن بوده، اصوات به دامنه هاي مجزا تفکيک شده و بلندگويي مخصوص پخش آن محدوده صوتي ساخته مي شد. مثلاٌ يک بلندگو مخصوص صداي زير و بلندگوي ديگر مخصوص صداي بم. با اين تفاسير بلندگوهاي 3 و 4 راهه نيز ساخته شدند و به همين ترتيب مدارات تفکيک کننده صدا براي هر بلندگو ساخته شدند که به آنها CrossOver مي گويند
اين مدارات به دو صورت پسيو و اکتيو مي باشند، که در نوع پسيو با دريافت صداي خروجي از يک کانال آمپلي فاير بلندگوي 2 و 3 راهه را راه اندازي مي نمايد. ولي در حالت اکتيو توزيع فرکانس مربوط به هر بلندگوي داخلي توسط يک کنترلر (مديريت بلندگو) صورت مي پذيرد و که هر کدام از اين فرکانس ها توسط ي کانال آمپلي فاير مجزا تقويت و با يک ذوج کابل مختص به بلندگوي آن مسير ارسال مي گردد. و همين تعدد آمپلي فاير و کابل به همراه افزوده شدن کنترلر باعث افزايش قيمت بلندگوهاي سري P مي شود. که در کنار توانمندي قدرتمند آن تنها راه حل بسياري از مصارف است.
بلندگوهاي پخش عمومي سري پرتاب با قدرت منحصر بفرد خود در پخش صداهاي متوسط و زير و حتي تمام فرکانس در فواصل متوسط و زياد توانايي خود را بعنوان يک ابزار قدرت در دست صدابردار نشان داده که در پخش صدا با کيفيت فوق العاده عمل مي کند.، اين سري به لحاظ استفاده از تکنولوژي توييترهاي بسيار پرقدرت با ساختار 2 موتور داخلي و همچنين بلندگوهاي پخش متوسط بم و ووفر که داراي تکنولوژي پاشيدگي بسيار کم صدا در قدرت بالا مي باشد به صورت بلندگوهاي 3 و 4 راهه طراحي شده اند.
![]()
جستجوي اينترنتي براي تصاوير
موتورهاي جستجوي زيادي وجود دارند كه تصاوير را فهرست كرده اند. بعضي از آنها وابسته به موتوهاي جستجوي معروف هستند و از آنها كمك مي گيرند و بعضي به طور مستقل فعاليت مي كنند. بعضي عكاسهايي كه در اينترنت وجود دارند را فهرست كرده اند و بعضي مجموعه اي اختصاصي از عكس در وب سايت خود دارند موتورهاي جستجوي تصوير بسيار متنوع تر از موتورهاي جستجوي عادي هستند. در اين حال يك سؤال پيش مي آيد آيا قوانين كپي رايت اجازه مي دهند از اين عكس ها براي ساختن گرافيك، كارت تبريك يا حتي استفاده در وب سايت خود استفاده كنيد؟ اكنون به بررسي تعدادي از اين موتورهاي جستجو مي پردازيم.
در پورتال GO تصاويري قابل جستجو و قابل دسترسي را در آدرس http://www.go.com/gallery
در اين وب سايت مجموعه اي از عكسهاي اين كمپاني و عكسهايي از ميليونها صفحه وب قابل دسترسي است.
اين موتور جستجوي تصوير علاوه بر نام و توضيحات نهفته در عكس به موضوع صفحه هم براي پيدا كردن عكس مورد نظر شما توجه مي كند و در نهايت ابعاد و آدرس و توضيحاتي در مورد تيتر صفحه اي كه عكس را از آن برداشته ايد در اختيار شما قرار مي دهد.
عكس هايي كه با عنوان pictures NOW در اين وب سايت مي يابيد، مي توانيد براي استفاده شخصي و وب سايت شخصي خود استفاده كنيد ولي حق فروش آنها را نداريد.
در آدرس http://gallery.yahoo.com به گالري عكس ياهو با بيش از چهارصد هزار عكس دست مي يابيد. عكس ها دسته بندي شده اند و با توجه به نام و توضيحات عكس مي توان آنها را جستجو كرد. اين عكسها بوسيله Corbis.com و براي استفاده محدود در ياهو تهيه شده اند. براي استفاده شخصي غير تجاري بايد براي هر عكس 3 دلار ناقابل پرداخت كنيد. ولي به هيچ قيمتي نمي توانيد از اين عكسها استفاده تجاري كنيد. مگر اينكه از طريق Corbis.com اقدام كنيد.
در آدرس http://www.excite.com/search/photosearch مي توانيد به جستجوي تصاوير بپردازيد. در اين وب سايت هم مي توانيد در ميان عكس هاي اعضاي سايت به جستجو بپردازيد و هم در ميان عكس هاي جديد، اما نمي توانيد اين كار را همزمان انجام دهيد. منبع عكسهاي اعضا از webshots است كه مجموعه اي منحصر به فرد از ميليونها عكس است. اين عكس ها براي ساخت عكس پشت زمينه يا screen savar تهيه شده اند بنابراين از كيفيت بالاتري نسبت به عكس هاي ديگري كه در اينترنت يافت مي شوند دارند.
در مورد كپي رايت اين عكس ها هيچ بيانيه آشكاري از طرف webshots صادر نشده است.
عكس ها را مي توانيد با توجه به طبقه بندي آنها يا بوسيله جستجو پيدا كنيد.
در آدرس http://www.altavista.com/cgi-bin/query?pg=q&stype=simage به قسمت جستجوي عكس آلتاويزتا دست مي يابيد. كه از چند مجموعه عكس مانند Corbis, Getty Images و CD Now استفاده مي كند.
Ditto.com يك موتور جستجوي عكس ويژه است كه روش آن با همه رقبا متفاوت است. يك بانك اطلاعاتي از عكسهاي موجود در اينترنت ساخته است كه مي تواند با توجه به نوع فايل، حجم فايل، عمق رنگ، طول، عرض و تاريخ عكس مورد نظر شما را بيابد.
بعد از پيدا كردن عكس مورد نظر با كليك بر روي آن دو پنجره جديد براي شما گشوده مي شود. كه پنجره كوچكتر شامل عكس مورد نظر و يك پنجره كل صفحه اي را كه عكس در آن واقع شده است را نمايش مي دهد. هدف Ditto.com فراهم كردن اطلاعات متني در مورد عكس است.
و در پايان
جستجوي تصوير كار پيچيده اي است. و هنوز تصاوير بسياري در اينترنت وجود دارند كه از فهرست موتورهاي جستجو دور مانده اند و يا مجموعه تصاويري وجود دارند كه موتورهاي جستجو اجازه دسترسي به آنها را ندارند و آنچه در اين مقاله گفته شد به شما كمك مي كند تا تجارب خود را براي پيدا كردن تصاوير مورد نظر خود در اينترنت افزايش دهيد. ولي همانطور كه بارها خاطر نشان شده است، خود را به يك موتور جستجو محدود نكنيد.![]()
Ethernet
از روشهاي معمول در شبکه هاي کامپيوتري جهت اطلاعات ميباشد و به شما اجازه ميدهد که کامپيوتر ها و ابزارهاي جانبي مثل پرينتر را به هم متصل کند.
Fire Wall
نرم افزاري که جهت جلوگيري از ورود نفوذگران به سيستم هاي متصل به شبکه بکار برده ميشود که ديواره آتش نام دارد. عمدتا هدف استفاده از اين نرم افزار ايجاد سدي در برابر هکر ها ميباشد. Znoxe Alarm نمونه خوبي براي کاربران جدید است.
Digital Camera
با دوربين ديجيتال ميتوانيد به عکس برداري پردازيد. تصاوير اين دوربين نيازي به فيلم هاي معمولي ندارد و به صورت فايلهاي گرافيکي در حافظه ذخيره ميشوند در مواقع لازم ميتوانيد تصاوير خود را از حافظه دوربين توسط کابل مربوطه به کامپيوتر خود منتقل کنيد. دوربينهاي ديجيتال امروزي حتي بر روي Mini CD نيز ميتوانند تصاوير را ذخيره کنند.
IRC- Internet Relay Chat
محلي که افراد ميتوانند در آن به چت و گفتگو بپردازند IRC گفته ميشود. در دنياي اينترنت راهها و نرم افزارهاي ديگري نيز جهت Chat کردن وجود دارند ولي IRC از اولين ها ميباشد. در IRC کانالهاي گفتگوي مختلفي وجود دارد که در هر کدام موضوعات گوناگون به بحث گذاشته ميشوند.
LAN -Local Area Network
به شبکه اي که تعدادي PC از طريق رسانه اي مانند کابل به يکديگر متصل شده اند LAN گفته ميشود. مفهوم لغوي LAN شبکه محلي ميباشد که جهت اشتراک گذاري فايلها و نرم افزار هاي موجود، مورد استفاده قرار ميگيرد. معمولاً LAN در يک محدوده جغرافيايي کوچک استفاده ميشود.
Anonymous FTP
پروتکلي که از طريق آن کامپيوتر ها ميتوانند به دنبال فايلها بر روي اينترنت بپردازند FTP ناميده ميشود. منظور از Anonymous به مفهوم ناشناس بودن کاربر ميباشد. يعني هرکسي با بکار بردن اين شناسه وبا دادن رمز عبور ميتواند به کامپيوتر ميزبان متصل شود. اغلب دانشگاهها و شرکتهاي روسي و آژانسهاي مختلف معمولاً فايلهايي جهت دسترسي عموم به اشتراک گذاشته اند.. جهت استفاده از پروتکل FTP شما به نرم افزارهاي سرويس دهنده مانند WSFTP نياز داريد. Cute FTP و FTP Voyager نيز نمونه هاي ديگري هستند.
Network
تعدادي کامپيوتر که توسط رسانه اي مناسب به يکديگر متصل شده اند تا منابع و اطلاعات خود را به اشتراک گذارند شبکه ناميده ميشوند. به طور کلي 2 نوع شبکه وجود دارد. شبکه محلي ( LAN ) و شبکه گسترده ( WAN )
MIS
به سيستم کامپيوتري که در يک اداره يا سازمان و يا شرکت، اطلاعات تجاري و مديريتي را از تمام بخشهاي داخلي دريافت ميکند MIS اطلاق ميشود. بر اساس قواعد تعريف شده در اين سيستم کامپيوتري اين سيستم از اطلاعات خام دريافتي گزارشها و نتايج مربوطه را استخراج می کند و براي ساير کارمندان ارسال ميکند.
Network Adapter
به کارتي که داخل کامپيوتر شما نصب ميشود و وظيفه اتصال شما به شبکه کامپيوتري منزل يا محل کار شما را بر عهده دارد آداپتور شبکه ميگويند. براي اين کار شما نياز به يک آداپتور شبکه براي اتصال به يک شبکه Ethernet يا Token Ring داريد. معمولاً اين کارتها بر اساس نوع رسانه ( سيم ) متصل به آن داراي سرعت 10 mbps يا 100 mbps ميباشد.
MIME -Multi Purpose Internet Mail Extensive
مجموعه قوانيني که جهت ارسال داده هايي غير از متن عادي در ايميل ها استفاده ميشود به MIME معروف هستند. يک ايميل ميتواند شامل تصاوير و فايلهاي گوناگون الحاق شده به آن باشد گيرنده و فرستنده هر دو بايد از قوانين MIME جهت ارسال و دريافت ايميل آگاه باشند. اغلب نرم افزار هايي مثل Out look از قوانين MIMEمطلع هستند. اخيراً در ويندوزهاي 2000 به پايين مشکلي در MIME جهت کار با Outlook مشاهده شد. که ويروسها از آن بهره ميبردند و Microsoft نرم افزاري را جهت محافظت کامپيوترها در برابر اين ويروسهاابداع کرده که در وب سايت Microsoft ميتوانيد دريافت کنيد.
Network Administrator
شخص متبحری که اطلاعات کافي از شبکه هاي کامپیوتري و نحوه عملکرد آنها دارد. اين شخص مسئول نگهداري از شبکه و عيب يابي و تصحيح شبکه خواهد بود. حتي نصب نرم افزار ها بر روي سرور و يا تعريف نامهاي کاربري به عهده اين شخص ميباشد و بالاترين سطح دسترسي به شبکه را خواهد داشت. نگهداري از اين شبکه ها کار مهمي است.
New Bie
به فرد تازه کار که هنوز به دنياي اينترنت و نحوه تبادل اطلاعات و خريد و فروش در اينترنت آگاه نيست New Bie اطلاق ميشود. و برخي سايتها بخشي به نام New Bie دارند که به تازه کاران کمک ميکند.
Noise
به اختشاشي که در ابزار هاي مخابراتي جهت انتقال اطلاعات تصويري ، صوتي و يا اطلاعات کامپيوتري مزاحمت ايجاد ميکند نويز اطلاق ميشود. گاهي مودم ها در انتقال اطلاعات بين کامپيوترها و کامپيوتر سرويس دهنده دچار نويز ميشوند اين نويز ميتواند دلايل مختلف داشته باشد . سعي کنيد منابع الکترومغناطيسي با قدرت ميدان بالا را از مودم دور کنيد . حتي موبال شما نيز نويز اجاد ميکند . پرينتر و دستگاههاي زيراکس نيز نويز ايجاد ميکنند.
Protocol
به مجموعه قوانيني که بين دو کامپيوتر بيان کننده نحوه تبادل اطلاعات بر روي شبکه ميباشد پروتکل ميگويند. اين قوانين و قراردادها به ما کمک ميکنند که روشهاي انتقال اطلاعات را به طور کامل از نظر تکنيکي تعريف کنيم. اغلب پروتکل ها داراي RFC مخصوص به فرد هستند که ميتوانيد جزئيات آنها را با خواندن RFC مربوط به آن از روي اينترنت بخوانيد.
Traffic
به حجم اطلاعاتي که بر روي يک شبکه منتقل ميشود ترافيک اطلاق می شود. دقيقاً مانند يک بزرگراه اگر تصور کنيد هر قدر قدرت ترافيک بالاتر باشد مدت زمان بيشري طول ميکشد که به مقصد خود برسيد . اين مفهوم در شبکه هاي کامپيوتري وجود دارد . يعني هر قدر که ترافيک بالاتر باشد اطلاعات کند تر منتقل خواهند شد.
URL
مخفف کلمات Uniform Resource Location ميباشد. هر URL مختص يک سايت بر روي اينترنت ميباشد که توسط شرکتي بين المللي توضيح ميگردد براي اطلاعات بيشتر ميتوانيد بخش IP address مراجعه کنيد. آدرسي که به يک صفحه وب يا هر منبعي بر روي وب جهاني و يا به طور کلي به اينترنت اشاره کرد.
Home Page
به صفحه اول خانگي يک وب سايت Home Page گفته ميشود. همچنين تعريف ديگري که میتوان براي آن در نظر گرفت بر روي مرورگر سايتي را ميتوان به عنوان سايت پيش فرض در نظر گرفت که همواره با اجرا کردن IE آن سايت بر روي مرورگر ظاهر شود. و نيز هر گاه بر روي سايتهاي ديگري بوديد با کليک بر روي Home Page ميتوانيد به آن سايت باز گرديد.
Image Map
به عکسهايي در وب اطلاق ميشود که با کليک بر روي هر قسمت از تصوير به قسمتهاي مختلف و يا آدرسهاي وب مختلف لينک ميشويد.
Image Map
به عکسهايي در وب اطلاق ميشود که با کليک بر روي هر قسمت از تصوير به قسمتهاي مختلف و يا آدرسهاي وب مختلف لينک ميشويد.
ابزارهاي ساخت برنامههاي مالتي مديا
در هر پروژه چندرسانهاي , انبوهي از عناصر گرافيكي , صوتي , تصويري و انيميشن بر اساس يك طرح و سناريو در يك مجموعه گردآوري ميشوند. ابزارهاي ساخت مالتيمديا در واقع استوديو و كارگاهي براي منظم كردن اجزا و المانهاي سازنده يك برنامه چندرسانهاي هستند. بنابراين هر يك از اين نرمافزارها به ابزارهاي ويرايشي داخل مجهز شدهاند و يكي از جنبههايي كه آنها را هم متمايز ميسازد نيز وجود همين ابزارهاي ويرايش دروني است. البته هم توليدكنندگان اين نرمافزارها و هم كاربران ميدانند كه مثلا ويرايشگر تصوير اين نرمافزارها , هيچگاه معادل يك نرمافزار ويرايشگر تخصصي تصوير نميباشد و وجود اين ويرايشگرها صرفا براي راحتي كاربر و سرعت بخشيدن به مراحل پروژه ميباشد. در هر صورت اگر بخواهيد مقايسهاي بين اين نرمافزارها انجام دهيد, اين مطلب نميتواند ملاك خوبي باشد. حتي اگر تا اين لحظه خودتان نيز پروژه چندرسانهاي نساخته باشيد, بر اثر كار كردن و ديدن برنامههاي چندرسانهاي , حتما ساخت مالتيمديا تنظيم سناريو , مقدم بر گردآوري مواد اوليه و ديگر اجزاي پروژه ميباشد. هر كسي كه بخواهد برنامهاي چندرسانهاي توليد نمايد, بايد ابتدا طرحي را در ذهن بپروراند. توليدكنندگان نرمافزارهاي چندرسانهاي نيز بر همين اساس روشهاي گوناگوني در پيش گرفتهاند. در سناريوي چندرسانهاي , محتواي پروژه سازماندهي شده و ترتيب ارائه محتوا مشخص ميگردد و وقايع يا eventها كه منجر به حركت كاربر در برنامه ميشود نيز تعريف ميگردند. بر اين اساس ابزارهاي چندرسانهاي به سه گروه تقسيم ميشوند: ـ ابزارهاي Based ـ ) pageمبني بر صفحه) ـ ابزارهاي Based ـ Iconيا driven ـ) event مبتني بر آيكون يا رويدادگرا) ـ ابرازهاي Time - Basedيا Presentation (مبتني بر زمان يا نمايشي) ـ ابزارهاي Based ـ Page در اين سيستمها , نوشتن سناريو يا Autoring و المانهاي تشكيل دهنده پروژه به صورت صفحات يك كتاب سازماندهي ميشوند. در هر مجموعه ممكن است هزاران صفحه گنجانده شده باشد. از اين ابزارها در مواقعي استفاده ميشود كه امكان ديدن هر يك از صفحات به صورت مستقل وجود داشته باشد. اين ابزارها امكان لينك كردن صفحات با نظم و ترتيب مشخص , را فراهم ميكنند. شما قادر خواهيد بود كه صفحات را يكييكي ورق زده و يا از يك صفحه به صفحه ديگري پرش نماييد. اين ابزارها نيز امكان پخش صدا , انيميشن و فيلم را در اختيار شما ميگذارند. اما كاربردي كه احتمالا تجسم كردهايد , چيزي مانند صفحات سيستم Help ويندوز , خواهد بود. اشتباه نكنيد ! اين ابزارها , محيطهاي ساخت پروژه چندرسانهاي ميباشند و اين طرز تلقي صفحهاي بيشتر از آنكه به پروژه صفحهاي اشاره كند , ساخت و پيادهسازي سناريويي كه داراي قالب صفحهاي است را تسهيل ميكند. ابزارهاي Based ـ Icon در اين سيستمها اجزاي سازنده چند رسانهاي و وقايع (event) به صورت اشيايي در يك ساختار يا فرايند , سازماندهي ميشوند. در صورتي كه سناريوي شما داراي ساختار فلوچارتي باشد, اين ابزارهاي drivenـ event به پايهسازي و سازماندهي پروژه كمك خواهند كرد. بر همين پايه محيطهاي توسعه چندرسانهاي based ـ Icon داراي مجموعه Iconهايي نظير exit.beep و غيره هستند كه كاربر , آنها به همراه اجزاي پرش يا Branching در كنار هم چيده و همان سناريوي پروژه را به صورت ويژوال يا بصري در اين استوديو , ترسيم ميكند. همانطور كه احتمالا حدس زدهايد , اين ابزارها , براي استفاده در ساختارهاي navigation پيچيده , ميباشند. يكي از موارد ميتواند , ساخت بازيهاي فكري ساده باشد. ابرازهاي Time - Based در سناريوهايي كه داراي ساختار زماني ميباشند , اجزا و وقايع در طول محور زمان ساماندهي ميشوند. سناريوهايي كه داراي نقطه شروع و پايان مشخص هستند (مثل يك داستان) با استفاده از اين ابزارها راحتتر پيادهسازي ميشوند. سرعت اجراي سناريو را ميتوانيد تنظيم نماييد و در ابزارهاي پيشرفته از اين نوع , ميتوانيد از يك نقطه محور فرضي زمان به نقطه ديگري پرش نماييد و بدينوسيله قابليتهاي تعامل را به پروژه اضافه كنيد. از ابزار مناسب استفاده نماييد در بهترين شرايط بايد با توجه به ساختار سناريو از ابزاري استفاده شود كه بيشترين انطباق را داشته و به پيادهسازي بهتر طرح , كمك نمايد, اما ميدانيم كه دلايل گوناگون مثل آشنا نبودن تيم پروژه با اين ابزارها , شرايط واقعي را از شرايط ايدهآل تفكيك ميكند. امروزه با توجه به پيشرفت نرمافزارها , اين مسئله اهميت گذشته خود را ندارد. پس به جاي در نظر گرفتن بهترين شرايط و انتخاب بهترين ابزار , فقط سعي نماييم كه بدترين ابزار را انتخاب نكنيم ! و البته با توجه به سرعت رشد اين صنعت به استفاده از آخرين نسخه نرمافزار نيز فكر كنيد. در ابتداي اين مقاله به يكي از ويژگيهاي اين نرمافزارها , يعني قابليتهاي ويرايشي اشاره شد. در بخش بعدي به بررسي ديگر ويژگيهاي نرمافزارهاي ساخت چندرسانهاي ميپرداريم. ويژگيهاي برنامهنويسي برنامهنويسي ويژوال يا بصري شايد سادهترين روش توليد باشد. اگر بخواهيد صدايي را بخش كنيد و يا بخواهيد عكسي را نمايش دهيد , فقط كافي است , Icon مورد نظر را drag كنيد. ابزارهاي مالتيمدياي ويژوال نظير Action ,Autorware , Iconware و Passport Producer براي ساخت مالتيمديا از نوع Presentation بسيار مناسب ميباشند. ابزارهايي كه امكان اسكريپتنويسي دارند , نظير Hyper card , Super card , Director و Toolbook , ابزارهاي قويتري محسوب ميگردند. هر چه تعداد دستورات و عملكردهاي زبان اسكريپتنويسي بيشتر باشد , آن ابزار قويتر خواهد بود. اين زبانها شباهتهاي زيادي به يكديگر داشته و هنگامي كه يكي را فرا گيريد , كار كردن با بقيه مشكل نخواهد بود. بنابراين در هنگام انتخاب ابزارهاي مالتيمديا همانند نرمافزارهاي برنامهنويسي متداول , به دنبال نرمافزاري باشيد كه داراي امكانات debug بهتر و مرجع syntax كاملتر باشد. در بسياري از پروژههاي پيشرفته , نياز به دسترسي به فرمانهاي سيستم عامل خواهيد داشت. بر روي كامپيوترهاي Mac اين مطلب به معناي آن است كه بايد به فرمانها و دستورات خارجي (XCMD و XFCNها كه به زبان C يا پاسكال نوشته شدهاند) دسترسي يابيد. بر روي PC بايد بتوانيد DLLها و رابطهاي كنترل ويندوز MCI را فراخواني نماييد. ويژگيهاي interactivity اين ويژگي را همه ميشناسند , اما اگر بخواهيم آن را بهتر بيان كنيم , ميتوان چنين گفت : interactivity براي كاربر امكان كنترل محتوا و مسير اطلاعات را فراهم مينمايد. ابزارهاي چندرسانهاي بايد يك يا چند سطح از interactivity را تامين نمايند : ـ انشعاب (Branching) ساده . اين عمل توسط كليك ماوس يا گذشت زمان و هر رويداد ديگري , انجام ميگيرد. ـ انشعاب شرطي. اين حالت عملا بر اساس toـgo حاصل از نتايج thenـif ايجاد ميشود. ـ زبان ساخت يافته كه از منطبق برنامهنويسي پيچيده نظير thenـif تودرتو , message passing و غيره پشتيباني ميكند. ويژگي Tuning موفقيت شما در پروژههاي چندرسانه احتمالا توسط تعداد كساني كه مخاطب برنامه شما هستند , تعيين ميشود. اما به علت وجود انواع كامپيوتر با مشخصات و كارايي متفاوت , بايد اطمينان حاصل نماييد كه ترتيب زماني برنامه شما , تحت تاثير سرعت كامپيوتر مخاطب قرار نخواهد گرفت. فرض نماييد كه انيميشني ساختهايد و براي آن صدا نيز در نظر گرفتهايد. مثل نمايي از تركيدن بادكنك به همراه اثر صوتي مناسب. اگر سنكرونسازي و هماهنگي در برنامه شما , مختل گردد , نتيجه كار نيز خواهد تركيد ! ابزارهاي گوناگون امكانات سنكرونسازي متفاوتي را فراهم كردهاند. مثل اندازهگيري سرعت و كارايي كامپيوتر ميزبان يا قفل كردن سرعت و يا روشهاي ويژه ديگر. ويژگيهاي توزيع معمولا مرحله توزيع نرمافزار چندرسانهاي با ساخت فايل اجرايي يا runtime , به اتمام ميرسد. اين عمل صرفنظر از آن كه استفاده از برنامه را براي مخاطب تسهيل مينمايد. دسترسي او به محتوا , ساختار و سورس برنامه را نيز محدود مينمايد. اين ويژگي در نوع خود يك خاصيت امنيتي نيز به شمار ميرود. در موارد پيشرفته بر حسب نوع استفاده از ابزار , مثلا در هنگاميكه از dll استفاده شده باشد. موضوع توزيع و بستهبندي نرمافزار پيچيده شده و احتمالا نياز به برنامههاي حرفهاي install خواهيد داشت. ناگفته نماند كه در بسياري از موارد كاربران نهايي از بدون نياز بودن به install و setup , خرسند ميشوند. ابزارهاي چندرسانه Based ـ page همانطور كه گفته شد سيستمهاي based ـ pageيا مبتني بر صفحه روش سادهاي براي سازماندهي اجزاي مالتيمديا , فراهم ميكنند. به دليل آنكه معمولا تصاوير گرافيكي , سازنده اسكلت پروژه هستند , بسياري از تهيهكنندگان در گام نخست , تصاوير را همانند صفحات يك كتاب , گروهبندي ميكنند. اين تصاوير شامل منوها و كليدها نيز ميباشد. در مرحله بعدي , روتينهاي Navigation , نقش راهنما را براي رفتن از يك صفحه به صفحه بعد ايفا ميكنند. وجود صدا و فيلم در پروژه , نيز اين موضوع را عوض نميكند. سيستمهاي مبتني بر صفحه , شيگرا ميباشند. تمام اجزاي به كار رفته در پروژه و حتي خود پروژه , شي تلقي ميشوند. يكي از وظايف شما به عنوان تهيهكننده برنامه , تنظيم خصوصيات اين اشيا ميباشد. در اين سيستمها , رويدادها (نظير كليك ماوس) منجر به ارسال پيام به سلسله مراتب اشياي پروژه ميشود. در حالي كه پيام در بين اشياي متفاوت حركت ميكند , هر جايي كه در اسكريپت يك شي به handler خود برسد , سيستم مطلع شده و آن handler , اجرا ميگردد. از ابزارهاي ساخت چندرسانهاي مشهور براي MAC بايد از Hypercard و super-card نام برد. براي PC مشهورترين ابزار based ـ pageبرنامه Toolbook ميباشد. اين نرمافزار به تفضيل در مقالهاي مستقل در همين شماره معرفي شده است. اصولا محيطهاي برنامهنويسي ويژوال نيز ميتوانند , ابزار ساخت چندرسانهاي از نوع صفحهاي محسوب شوند. اگر بخواهيم از يكي از آنها نام ببريم , مسلما بايد به Visual Basic اشاره كنيم. ابزارهاي Icon - Based در اين ابزارها , اولين قدم , ساختن يك ساختار يا فلوچارت (روندنما) از رويدادها , وظايف و تصميمات است. اين عمل با كشيدن (drag) نشانهها از يك كتابخانه انجام ميشود. اين Iconها ميتوانند شامل انتخابهاي منو , تصاوير گرافيكي , صدا و غيره باشند. اين فلوچارت , منطق پروژه را به صورت گرافيكي بيان ميكند. پس از تكميل روندها , ميتوانيد محتوا را به پروژه اضافه كنيد. نمونه مشهور اين نرمافزارها , Autorware , آيكونها را بر روي محور زمان به ترتيب مورد نظر , پيادهسازي نماييد. Autorware بيش از دويست متغيير سيستم و عملكرد را براي كنترل پروژه , در اختيار شما ميگذارد. اين نرمافزار امكان ارتباط شما با فايلهاي Dll (براي PC ) و XCMD و XFCN و (براي Mac) را نيز برقرار ميكند. همچنين در محيط اين برنامه به مجموعه غني از ابزارهاي ويرايش عناصر چندرسانهاي نظير گرافيك , صدا , انيميشن و فيلم , دسترسي داريد. نرمافزارهاي ديگر از همين خانواده عبارتند از : (Windows) ConAutor , (Windows) HSC Interactive همانطور كه قبلا اشاره شد , با استفاده از اين نرمافزارها , افرادي كه مهارتهاي برنامهنويسي نيز ندارند ميتوانند, اقدام به ساخت نرمافزارهاي چند رسانهاي نمايند. براي تشريح بهتر عملكرد اين برنامههاي ساخت چندرسانهاي ويژوال , دوباره به معروفترين آنها يعني Autorware بر ميگرديم. در اين برنامه شما داراي جعبه ابزاري هستيد كه از آن براي پيادهسازي منطق برنامه و فلوچارت آن استفاده مينماييد. اين آيكونها عبارتند از : 1-آيكون Display : براي نمايش متن يا گرافيك بر روي صفحه نمايش مانيتور. 2-آيكون انيميشن : اشيا نمايش داده شده توسط آيكون قبل را در فاصله زماني مشخص و با سرعت معين , از نقطهاي به نقطه ديگر منتقل مينمايد. 3-آيكون Erase : متن و يا گرافيك نمايش داده شده را از صفحه نمايش مانيتور پاك مينمايد. 4آ-يكون Wait : جريان يا حركت برنامه را تا زماني كه كاربر كليدي را فشار دهد يا ماوس را كليك كند , متوقف ميكند. 5-آيكون Decision : آيكون بعدي را براي اجرا تعيين ميكند. 6-آيكون Interaction : بر اساس عكسالعمل يا پاسخ كاربر , مسير حركت برنامه را تعيين مينمايد. 7-آيكون Calculation : عمليات محاسباتي , عملكردهاي كنترل ويژه , اسكريپت و غيره را اجرا مينمايد. 8-آيكون Map : امكانات ايجاد فضاي بيشتر (مدولار كردن برنامه) در محيط نرمافزار را فراهم ميكند. اين آيكون خود ميتواند شامل چندين آيكون و fiow line مستقل خود باشد. 9-آيكون Start 10-آيكون Stop 11-آيكون Movie : براي اجراي انيميشنهاي گوناگون شامل FLC , FLI , PICS و غيره به كار ميرود. 12-آيكون Sound 13-آيكون Video ابزارهاي Time - Based اين ابزارها از متداولترين برنامههاي ساخت چندرسانهاي ميباشند. هر يك از اين برنامهها رهيافت خود را انتخاب كردهاند. بسياري از آنها از يك Visual time line براي نمايش رشتههاي رويداد استفاده ميكنند. اين نرمافزارها , اغلب داراي نظام لايهاي براي قرار دادن اشيا گرافيك ميباشند. از طرف ديگر بعضي از نرمافزارهاي اين خانواده , رشتههاي طولاني از فريمهاي گرافيك را ترتيب داده و سپس به وسيله تعيين مدت اجراي هر فريم , مولفه زمان را به پروژه ميافزايند. نمونههاي نرمافزارهاي Time – Based بسيار متنوع بوده و عبارتند از : (pc) Animation works interactive , (Mac and pc) ! Action Mac and) Producer , (pc) Media Blitz , (Mac) Cinemation (Mac and pc) Director , (Mac) PROmotion , (pc) به دليل آنكه از ميان اين نرمافزارها , Director مشهورترين و قويتريناست. موضوع چند رسانهاي داراي ابعاد وسيعي بوده و در نتيجه ابزارها و روشهاي توسعه پروژههاي مالتيمديا نيز بسيار گسترده ميباشند. برنامههاي چندرسانهاي از سو ميتوانند تا مرز يك برنامه تلويزيوني پيش روند و از سوي ديگر نيز نمونههاي برنامههاي چندرسانهاي ميتوان مثال زد كه كاملا شبيه يك نرمافزار كاربردي (Application) بر روي pc يا Mac هستند. به همين جهت پروژههاي ساخته شده با ابزارهايي نظير Powerpoint نيز ميتواند , ابزار ساخت چند رسانهاي تلقي گردد. وضعيت مشابه در مورد فايلهاي HTML نيز وجود دارد و تفكيك تكنيكهاي وب از مالتيمديا مشكل (و البته غير ضروري ) ميباشد.
چگونه از ديابت نوع 2 پيشگيري كنيم.
رژيم غذايي سالم و برنامه ورزشي نه تنها باعث تناسب اندام شما مي شود. بلكه وضعيت سلامتي شما را بهبود مي بخشد و مي تواند از پيشرفت بيماريهاي زيادي جلوگير كند. هاروارد در مطالعات اخير بيان مي كند كه ورزش مناسب و آرام و رژيم غذايي از ابتلا به ديابت نوع 2 كه معمولترين نوع ديابت است، پيشگيري مي كند.
مطالعات قطعي و ثابت شده نشان مي دهد كه با تغيير مناسب روش زندگي، بيش از 90 درصد از ديابت پيشگيري مي شود. همچنين تغيير روش زندگي به طور قابل توجهي خطر ابتلا به بيماري را در افرادي كه آماده بروز علايم و پيشرفت بيماري اند تا 58 درصد كاهش مي دهد.
بيش از 90 درصد مبتلايان انواع ديابت را مبتلايان به ديابت نوع 2 تشكيل مي دهند. ديابت نوع 2 زماني اتفاق مي افتد كه بدن نتواند به طور مناسب انسولين خون را استفاده كند. ابتلا به انواع ديابت در جهان به سرعت در حال افزايش است. بيش از 16 ميليون آمريكايي مبتلا به يكي از انواع ديابتند. ديابت نوع 2 يك بيماري دوران كهولت به نظر مي رسد و نه بيشتر. اما امروزه در بين افراد جوانتر شايع شده است.
ديابت بيماري است كه داشتن پيش زمينه ژنتيكي در آن خطرناك است. اگر اين ژنها را داريد و در معرض خطر پيشرفت ديابت هستيد، با دقت در روش زندگي به خوبي مشخص مي شود، كه آيا اين ژنها فعالند يا نهفته باقي مي ماند.
نكته مهم اينكه هاروارد در تحقيقاتش بيان كرده 91 درصد از مردم با كنترل وزنشان، خوردن غذاي سالم، ورزش مناسب و ترك نوشابه هاي شيرين و سيگار مي تواند از ديابت جلوگيري كند.
چاقي يكي از دلايلي است كه افراد را در معرض ديابت قرار مي دهد. نزديك به 61 درصد از افرادي كه دچار ديابتند، چاقند يا مشكلات وزني دارند. مورد مهم ديگر اينكه زنان چاق با پياده روي منظم مي توانند بسادگي تا 24 درصد خطر بيماري را از بين برند. ارتباط نزديكي بين ورزش و ديابت وجود دارد، ورزش بيشتر خطر ابتلا به ديابت را كاهش مي دهد. آنهايي كه 7 ساعت يا بيشتر در هفته ورزش مي كنند 29 درصد خطر ابتلاي كمتري نسبت به كساني كه يا ورزش نمي كنند يا كمتر از 30 دقيقه در هفته ورزش مي كنند دارند.
خوردن غذاي سالمي كه حاوي مواد فيبري بالاست و چربي و چربي هيدروژنه (مثل سيب زميني سرخ كرده) كمتري دارد. باعث كاهش خطر ابتلا به ديابت مي شود.
فلفل ممكن است تنها ادويه غذايي نباشد. كپسيزين (يك تركيب شيميايي دانه دانه شده است) تركيب پروتئيني است كه در فلفل يافت مي شود و فلفل ها بطور قابل توجهي سطح قند خون را پايين مي آورند و سطح انسولين را افزايش مي دهد. البته هنوز كاملآ ثابت نشده است كه فلفل باعث رهاسازي انسولين مي شود يا با كاهش خوردن فلفل انسولين كمتري آزاد مي شود. همچنين مقادير بالاي آسپرين قند خون را كاهش مي دهد و يك درمان مؤثر ديابت است، اما محققين هشدار دادند اثرات زيان آور مقادير بالاي آسپرين نيز بيشتر از فوايد آن است. (مثل خونريزي روده اي، سرگيجه و حالت تهوع).
در برخي بيماري ها ديده مي شود كه كنترل چنداني روي آنها نداريد اما ديابت نوع 2 بخوبي با كنترل وزن، ورزش، خوردن غذاي سالم و ترك نوشابه هاي شيرين و سيگار قابل پيشگيري است.